و شما هیچگاه نخواهید فهمید :
چه کسی ، کجا ،
در نیمه شب ، کدام از شب ها ، با بغض و دلتنگی شما از خواب پریده است .
تمام حرفها، مسئولیتها و افکار برایم زیادی است. سکوت میخواهم و نبودن، بسیار نبودن.
وقتى پسربچه بودم خيلى تنها ماندم. اما آنها بيشتر به زور شرايط بود نه به انتخاب خودم. اما حالا، با شتاب به طرف تنهايى میروم، همانطور كه رودخانهها با شتاب به سوى دريا سرازير میشوند.
کافکا
درياهم ديگر ارام نيست شايد درياهم به بودنت كنارمن روي نيمكت كوچكمان عادت كرده بود ؛
میدانم چرا هیچگاه یاد من نیستی،
من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی،
انسان به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها .