-یه چیزی وجود داره به اسم خستگی احساسی ، از لحاظ جسمی خوبی ولی به خاطر افکارت نمیتونی حتی کوچکترین حرکتی انجام بدی.
من ،
همیشه یک قدم
از تو عقب تر بودم
تو میرفتی و من میمردم .
سروشکلهر
به هر چه خوبتر اندَر جهان نَظر کردم،
که گویَمش به تو مانَد، تو خوبتر زآنی.
سَعدی
او مانندِ تکهای از روحم همیشه آنجا بود ، من نا امیدانه تلاش میکردم که انکارش کنم ، تلاش میکردم که فراموشش کنم اما هیچکدام از آن جلسههای مشاوره و روانکاوی نتواتست او را از وجودم بیرون بکشد ، ما بخشی از یکدیگر بودیم.