"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
که هزار درد مرا تنها آغوش تو درمان بود.
و آغوشت تنها جاییست که غمهایم مسیرشان را نمیدانند.
تجملات هیچوقت جاذبهای برایم نداشته ،
من چیزهای ساده را دوست دارم
کتابها را ، تنهایی را
یا بودن با کسی که تنها تو را میفهمد .
زمانی که متوجه شدید بیشتر مردم، در بدنهای بزرگسالانه خود، کودکانی هستند که از نظر عاطفی زخمی شدهاند، دیگر همه چیز را به خود نمیگیرید .
نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم ، اگر با نور و با گیاه و با کتاب ، حالم خوب نمیشد ، اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم ؛ برای دلخوشی در خالیترین حالات ممکن جهانم به کدامین اتفاق چنگ میزدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم وکدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست.