او همانند موسیقیِ بیکلام بود؛
حرفی نمیزد ، اما تاثیرش را میگذاشت.
از آنها بود که به جزئیات اهمیت میداد، از آنها که وقت راه رفتن حواسش بود حتی مورچهها را لگد نکند، از آنها که با ماه و ستاره حرف میزد و عاشقِ باران بود.
در هر حال ، یادتان باشد که یک شخصیت کامل باید یک جو دیوانگی و کمی حماقت هم داشته باشد ؛ چون در غیر این صورت آدم نمیتواند دوام بیاورد.
هدایت شده از اسپرسو
نمیخواهم درس بخوانم میخواهم خودم را به ته یک دره پرت کنم. لطفا درک کنید.
آدم نمیتواند تحمل کند، بالأخره باید داشت، انسانی را باید داشت که غم انسان را دریابد.
غلامحسین ساعدی
در قلب هر کس احساساتی هست که نه میتوان آنها را لمس کرد و نه به واژه درآورد. تنها میتوان به دنبال آنها به جایی دور و مبهم سفر کرد.