اینجا زندگیام میانِ امید و ناامیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم. گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرجومرج است که زندگیام را میبلعد.
«نه چشمها و نه لبها ، پذیرندهترین چیز انسانی، فقط و فقط آغوش است.»
ویکتور هوگو
«تنبل نشده بود. خسته بود. یکجور خستگی یکنواخت. دلش بَر پا نبود.»
محمود دولت آبادی