سأنتظركَ غدًا ، و إن لم تأتي
فكلُّ الأیامِ غدًا حتی تعود.
فردا منتظرت خواهم بود ، و اگر نیامدی پس همهی روزها "فردا" است تا برگردی.
ترس برداشتهام، فکر میکردم حرف نداشتنم موقتی باشد، نبود، نیست. تنها کسی که بدون واهمه با آن حرف میزنم خودم هستم، آن هم گهگاهی.
تلاش میکردم فراموشت کنم ، و حتی این تلاش برای فراموشی، یکی از خاطراتی میشد که تو را به یاد من میآورد.
و تو عمیقتر از آن بودی که فقط کلمه شوی، وسیعتر و غیرقابل بیانتر.
عزیز من، به یاد داشته باش سینهای که ترس بر آن غالب شود، توان لذت بردن را از دست میدهد.