او برای گفتن حرفهایش بسیار درد میکشید ، انگار کلمات در مسیر بیرون آمدن از دهانش ، مسیر را زخم میکردند.
من واقعا باور دارم که برای تمام معاشرتهای اجتماعی، ضایع شده هستم. من از انجام یک مکالمهی طولانی، بسط یافته و پُر شور با هر آدمی عاجز هستم.
من دوام آوردهام ؛ اما میخواستم معنای زندگیام چیزی بیش از دوام آوردن باشد.
علیرغم تمام دلتنگیها و علاقهام به او، از کنارش رفتم. میدانی؟ دوست داشتنهایِ یک طرفه هیچوقت
راه به جایی نبردهاند.
«سلاما على قلبُ يتألمَ قبلُ المنامِ ويبكيُ بكاءَ العالمُ ولمِ يشعرَ بهِ احدُ.»
سلام بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد و به وسعت دنیا میگرید و کسی آن را احساس نمیکند.