بعضی وقتا فقط به این دلیل دلم میخواد بخوابم که از این جهان فاصله بگیرم
اگه از من بپرسی «خونه» کجاست ، میگم اونجایی که برای درک شدن نیاز به جنگیدن نداشته باشی.
چنان شبیهم بودی که زخمهایمان بر هم مینشست و حفرههایمان در هم ادامه مییافت. آغوش ما تکثیر دردهای همانند بود.
من همینجوری هم حرف زدن برام سخته،
لطفا تو دیگه نشو "کاش بهش نمیگفتم."
آدموقتی دستش به جایی بند نیست، سراغ آرزوها میرود. آرزوهایش که محال شد، غرق میشود در خاطراتش.