ولی من تو اوج فروپاشی خودم، دنبال راهی بودم که حال تو رو خوب کنم.
زندگی اجتماعی، سرشار است از اختلاف و تضاد میان برداشتهای دیگران از ما و واقعیت وجودی ما.
رابطه من و تو مثل اون آهنگیه که من و ناراحت میکنه ، آهنگ و پاک میکنم از گوشیم ولی بازم زیر لب میخونمش و بهش فکر میکنم.
مدتها در آینه به خود مینگریست تا نشانی از بودن را در خود بیابد، و فقط میگریست. این تنها نشانهی زندگی در او بود.
نیاز به رفتن دارم و معلق بودن و محو شدن. باید انسان بودن را به پایان برسانم و ابر بودن را آغاز کنم.