قلب او سرشار از حسهایی بینام بود. حسهایی که فقط خود او درکشان میکرد.
وقتی بدنت توی جای امنی نباشه، آروم آروم شروع میکنی به زندگی توی ذهنت.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
دوست عجب پدیدهی نجاتدهندهایه، یه ساعت با هم چرتوپرت میگید و همین امید به زندگیت رو ۱۰ برابر میکنه!
*آیدین داشآغلو*
@farsitweets
اونجا که نزار قبانی میگه :
تو در میان همهی چیزهای تلخ یک حبه قندی .
قبل از تو؟!
نه. چیزی خاطرم نیست .
میپرسی چرا؟!
تو ابتدای منی ، من از "حضور تو" آغاز شدم.
تاحالا تو خواب استرس داشتین؟ یکی از عجیبترین و بدترین حساییه که تجربه کردم نمیدوتم چجوری توضیحش بدم ولی یه جوریه که کاملا خوابی ولی همهچیزو میفهمی و استرس داری.