این یکی از عادات قدیمی و مسخرهی انسان است، وقتی راهش را گم میکند تندتر میرود.
چیزی که از جانب تو مرا کُشت، از جانب بقیه خم به ابروی من نمیآورد.
آدم بارها دوام میآورد و هربار به خودش میگوید:
تمام شد، همهچیز بهتر میشود؛ اما هربار ذرهای
از وجودش به سمت ناامیدیِ کامل نزدیک میشود.
هدایت شده از اسپرسو
من پذیرفته بودم که بعضی «روز»ها، روز من نباشن، ولی «ماه» و «سال» یکم سخته.