عزیزم من مامانت نیستم که بیسیکهای روابط اجتماعی رو بهت یاد بدم. من ازت ناامید میشم و گذر میکنم.
ببخشید عزیزم دیگه خیلی با اون بچهی بامزهای که دوسش داشتی فرق کردم، بزرگ تر و بی اعتماد تر و غمگین تر شدم.
خیلی بهش فکر میکنم ولی در موردش با کسی حرف نمیزنم، این شاید غمانگیزترین و درستترین کار باشه.
من بخاطرت چیکار کردم ؟ من حتی زمانی که میدونستم داری بهم دروغ میگی پیشت موندم و دروغاتو باور کردم.
من به خاطرت چیکار کردم ؟ من حتی وقتی داشتم از خواب میمردم بازم بیدار موندم با تو حرف بزنم.
من به خاطرت چیکار کردم ؟ منِ بی دین به خاطر برگشتنت به خدا التماس کردم .