انقدر دارم نمیتونم ک دیگه مهم نیست
اگه یکی گریه کنه و نیاز ب دلداری داشته باشه
اگه یکی ناراحت باشه و من بتونم بخندونمش
اگه یکی رفتارش رو مخم باشه
اگه یکی بخواد قاشق بکشه ته ظرف
اگه یکی بخواد بهم تیکه بندازه
اگه یکی بخواد بهت نزدیک شه
اگه یکی بخواد جامو بگیره
اگه یکی بخواد بمیره
من وجودم رو گذاشتم برای بقیه و بقیه با کمال میل وجودم رو به آتیش کشیدن.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد! #ابتهاج
ارغوان
شاخهی همخون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟!
آفتابیست هوا؟!
یا که گرفته ست هنوز؟!
#ابتهاج
از پنجره بوی سوختگی میآمد.
انگار همین حوالی ، کسی تمام گذشته اش را آتش زده.
جنگلی را سوزانده تا درختی را فراموش کند.