یهو ب قدری ناراحت میشم، پرت میشم تو گودال غم و ناراحتی،انگار من نبودم همین چند دیقع پیش میخندیدم
مجبور شدم تركت كنم ،
چون نمىتونستم مدام از تو خواهش كنم كه با من خوب باشی.
نقطع اشتراک اکثر ما اینع ک هیچوقت فکر نمیکردیم توی این سن اینقدر ب فنابریم.
ی جوری از خوبیا و رفتارای خودم نسبت ب آدما پشیمون شدم ک اگ خودمو تو آتیش هم بسوزونم فایدع ای ندارع
گفت از حالت بگو:
گفتم تو مرحلع ای از زندگی گیر کردم
ن میتونم شرایط و تغییر بدم ن میتونم چیزی ک هست و بپذیرم.
مجبور شدم تركت كنم ،
چون نمىتونستم مدام از تو خواهش كنم كه با من خوب باشی.