ی جوری از خوبیا و رفتارای خودم نسبت ب آدما پشیمون شدم ک اگ خودمو تو آتیش هم بسوزونم فایدع ای ندارع
گفت از حالت بگو:
گفتم تو مرحلع ای از زندگی گیر کردم
ن میتونم شرایط و تغییر بدم ن میتونم چیزی ک هست و بپذیرم.
گیر کردم بین اینک کاش هنوز باهم بودیم یا کاش هیچوقت همدیگع رو ندیدع بودیم.
مجبور شدم تركت كنم ،
چون نمىتونستم مدام از تو خواهش كنم كه با من خوب باشی.
شما همتون شبیه اون زخمی هستین ک روی دستمع، دیگ درد نمیکنع ها ولی نگاه کردن بهش منو ناراحت میکنع