یه نوکرِساده🪴
-
طلب رزق نکردیم ز دربار کسی
نان هر سفره حرام است به جز نان حسین.
یه نوکرِساده🪴
-
نمیدونم چیکار کردم که اینجوری منو طلبیدی
منی که امسال کلا از خیر کربلا و خادمی گذشته بودم ،نوبتی جفتشونو برام جور کردی یاد حرف رفیقم افتادم که گفت صبور باش کربلا هم میری :))
تو من بد و خوب طلبیدی تصدقت بشم .
یه نوکرِساده🪴
-
وجود ما گم شده ..
مارا حوالی خیابانی بین دو نور پیدا کنید
یه نوکرِساده🪴
گوارای وجودمان شد و حلاوت جانمان
اینجا مهمون بچه های گناوه و فارس بودیم
و بعدش کنار بچه های زنجان:))
حقا که مهمون نواز بودن و خون گرم .
یه نوکرِساده🪴
-
بعد از زیارت و مسیری که طی کردیم
قشنگ ترین بخش سفرم این بود
مهمون بچه های زنجان شدیم و عزیزی که خیلی وقته انتظار دیدنشو میکشم و اونجا زیارت کردم درسته عمر این دیداره کم بود ولی همونم برام غنیمت بود درسته بعدش کلی غمگین و ساکت شدم ولی بازم هزار مرتبه شکر که میسر شد این دیدار و من رفیقمو کربلا دیدم هرچند وقت نشد شرینی اون بستی عجله ای رو بچشم و جا موند ولی شیرینی حضور و آغوش و که تونستیم بچشیم خداروشکر که همچین آدمایی تو دستگاه امام حسین به پست ما میخوره و برام دلگیرمی و درسِ
رفیق عزیز و صبور من که چهره آرومش خستگی آدم و میشوره میبره،موثر خانوم:)
یه نوکرِساده🪴
-
اینم آخرین قدما بود
خداروشکر که امسالم طلبیدی نوکر سراپا گناه و..