.
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتیشکستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
.
دل من یه گوشه حوالی هفت اسفند ۴۰۱ جاموند
یه تاریخی که اگه دوباره هم به دنیا بیام بازم با جون و دل قدمم و به اون سمت برمیدارم اون آدم و انتخاب میکنم .
خوشحالم که با همه پستی بلندیا بازم کنار هم موندگار شدیم تا روزای قشنگ و ببینیم و احوالات دنیا رو تجربه کنیم.
خداروشکر که هم خودت هستی هم ذوق وجودت، نوره دیدهی من :).
.
به محض دیدنش شیرینیاش معلوم شد بر من
تکامل داد آخر چشم مـن حسِ چشایی را . .