°•°•°•
اصبغبننباته،
بعد از ضربت خوردنِ مولا
خدمت حضرت رسید.
خود را روی پاهای ایشان انداخت،
و زار زار گریه میکرد.
حضرت فرمود: اصبغ؛
برخیز، برای چه گریه میکنی؟
من که راه بهشت در پیش دارم.
عرض کرد: میدانم که شما
عاشق لقای خداوند هستید،
من برای فقدان
و دوری شما گریه میکنم؛
_ من برای خودم گریه میکنم...!
برای خودم، برای خودم....
°•°•°•
فطرس پرش شکست... شفا دادی و پرید
من که دلم شکسته چه خاکی به سر کنم..