eitaa logo
یه نوکرِساده
1.5هزار دنبال‌کننده
944 عکس
490 ویدیو
38 فایل
به نام آنکه مهربان ترین است... سلام من کیم؟ 💚یک نوکر، 🌱یک نوکرِساده ی اهلبیت 📌درمسیر آموختن و رشد 📍اینجا از عکس هام و روزمرگی های یادگرفتنی به اشتراک میزارم ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_37qaird&btn=نوکر.ساده
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاقیت بچع ها
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسیدیم توی مسیر اصلی حرم تا حرم و نزدیک اذان صبح ماشاءالله جمعیت
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم اکنون درمسیر تشیع آقای شهیدمان
آقای جوادی آملی اونجا که تو نماز شما اشک ریختی و کلمات رو هرکدوم سه بار تکرار کردی همونجا مردم صدای هق هق گریه شون همه جا پخش شد همونجا دوباره مردیم و زنده شدیم...😭
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و بلاخره دل به دلدار رسید😭😭😭😭
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برات یه دل سیر گریه کردم آقای شهیدم 😭😭😭 به اندازه روز ها و شبهای از ۹ اسفند به بعد دستام میلرزه و فیلم خوب نیست اما حیفم اومد اینو نبینید😭😭
اقامهٔ نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر مطهر آقای شهید: اللهم إنه نزل عندک شهیدا للاسلام و القرآن و العترة اللهم إنه نزل عندک قتیلاً للاسلام، قتیلاً للأمة المسلمة قتیلاً لسیاستها، قتیلاً لکیانها قتیلاً لعظمتها و مولویتها و وحدتها +خوشحالم طعم شیرین به همراه سخت ترین وداع در نماز رو پشت سر آقای جوادی آملی تجربه کردم ... سخت شیرین جانکاه....😭😭
یه نوکرِساده
و بلاخره دل به دلدار رسید😭😭😭😭
از ساعت۱۲شب حرکت کرده بودیم و توی مسیر بودیم با بچه هم چالش و سختی های خودشو داره؛ ولی برکت هم داره اذان صبح یه گوشه ای تو مسیر نشستیم و بعدشم جمعیت اونقدر زیاد بود که سریع صف نماز پیکر آقا بهم متصل شد و ماهم نماز خوندیم به به چه نمازی ...چقدر چسبید ... چقدر غریبانه برات گریه کردیم... وداع با شما آقا در کنار مولامون صاحب زمان حال و هوای دیگه ای داشت... بعد از نماز هوا گرم و گرم تر میشد و پیکر تا ساعت۹ از مسجد خارج نشد ساعت ۱۰ ونیم حرکت کردیم که بریم اما دلم پیش ماشین پیکر ها بود ما از تهران به اینجا اومده بودیم که پیکر هارو زیارت کنیم🥲 هرچقدر نگاه میکردم چیزی مشخص نبود تدبیر خانواده این بود برای اینکه بچه ها اذیت نشن برگردیم خونه؛ یه مقداری از مسیر برگشت رو رفتیم! رسیدیم به موکب ها ب همسرم گفتم من یه دقع میرم می بینم مسیر رو شاید ماشین رسیده بود جاییکه بتونم از دور زیارتش کنم توی این دشت خشک و بیابونی اطراف خیابون؛ می دوییدم که سریع بتونم برگردم؛ بعد دوییدن و کلی نفس زدن ، تمام چادرمو چشممو خاک گرفته بود یه لحظه مات و مبهوت مونده م رسیدم به ماشین پیکر ها ماشین خیلی جلو اومده بود ؛ دستام می لرزید اونجا بود که باورم شد واقعا دیگه نیست... گریه امونم نمیداد دلم نمیومدم خانواده بی نصیب باشن تماس گرفتم گفتم حرکت کنین سمت مسیر میام بچه رو میگیرم جابه جا کنیم برگشتم ... و با دخترم رفتیم رو بلندی و از دور ماشین پیکر هارو می دیدیم که رد میشد دستامو بالا میاوردم و زیرلب با اشک میگفتم خداحافظ همه ی جانم ... دیدار به قیامت از ته دلم از خدا خواستم بهم لیاقت بده اون دنیا آقا رو زیارت کنم...😭