#پنجشنبه_های_شهدایی #پنجشنبه_ها_با_یاد_شهدا
🌱نمردهاند شهیدان که ماه و خورشیدند
که کشتگان وطن، زندگان جاویدند...
🌱اگر به دیدۀ بیگانهاند، چون شب تار
ولی به دیدۀ ما، همچو صبح امیدند...
🍃 پنجشنبه و یاد شهدا با ذکر صلوات🍃
Shab05Safar1400[01].mp3
9.96M
▪️من از تاریکی شبهای این ویرانه میترسم (روضه)
🎙 بانوای : حاج میثم مطیعی
🏴 ویژه شهادت #حضرت_رقیه (س)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ماشالله
👈منتظرین مثل بلدوزر دارن کار می کنن.
✅ان شاء الله امسال مهدوی ترین اربعین تاریخ رقم خواهد خورد
🏴یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام، برا فرج مولا چشممون به دستان آبرومند شماست
23.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید پست ویژه اربعین
🏴 نماهنگ تشنه جام بلا؛ حسین...
🎤 محمود کریمی
📎 #شکوه_حسینی
📎 #عزیزم_حسین
📎 #اربعین
🌐https://b2n.ir/b57144
24.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ سوال
⁉️ آیا ممکنه خدای به این مهربانی بنده هاشو بخاطر نگرفتن نماز روزه به جهنم ببره؟
میگن خدا از حق الله میگذره باید مواظب حق الناس بود؟
🎙 استاد محمدی شاهرودی
🔗https://btid.org/fa/video/205798
📎 #اربعین
📎 #امام_حسین
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار
🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام
*قسمت پنجاه و چهارم*
جمسون فریزر ، تاریخ نگار انگلیسی در کتاب خود آورده ، هنگام بازگشت سپاه ایران ، زنان هندی که به همسری سربازان و سرداران ایرانی درآمده بودند بخاطر دوری از وطن خود ، بنای شیون و زاری براه انداختند ، وقتی خبر به نادر رسید بخشنامه ای به این مضمون صادر کرد
*احدی از سربازان و سرداران ایرانی که همراه قشون (سپاه) هستند حق ندارند به عُنف (با زور و جبر) همسران خود را به چنین سفری بیاورند ، مگر کنیز یا برده ای که به وجه نقد خریده باشند ، از هم اکنون اگر بشنوم یک زن هندی ، بر خلاف خواست خود ، همراه کاروان ما باشد بیدرنگ شوهر او را در برابر چشمان زنش ، سَر می بُرَم*
دستور ، دستور نادر بود و هیچکس جسارت و جرات مخالفت نداشت ، حتی اگر آن شخص ، خود نادر باشد ، اندکی پس از صدور بخشنامه ، نادر با اینکه ستاره را بسیار دوست داشت نزد او آمد و به وی اختیار داد که بماند یا بازگردد ، ستاره بی آنکه لحظه ای بیندیشد در برابر دیدگان اطرافیان در مقابل نادر زانو زد و گفت ، من تا ابد کنیز شما خواهم بود و چنانچه مرا بازگردانید مانند این است که دستور قتل مرا صادر کرده اید ، نادر او را با احترام از زمین بلند کرد و به او گفت ، امروز بهترین روز زندگی من است
*صحبت های این زن شجاع و با صداقت ، لاف و گزافه گویی نبود ، او تا لحظه آخر زندگی خود مانند چشمانش از نادر محافظت و جان شیرینش را نیز در همین راه ، قربانی کرد*
سپاه ایران با سختی بسیار ، و با اموال غنیمتی بی شمار ، بسوی ایران براه افتاد و پس از طی یکصد فرسنگ (ششصد کیلومتر) و چهل روز راهپیمائی به پیشاور رسید ، ناگفته نماند سپاهیان ایران که سیزده هزار صندوق بزرگ طلا و نقره و جواهرات و اشیاء نفیس و گرانبها با خود حمل می کردند در طول راه چندین و چند بار نیز توسط راهزنان هندی مورد هجوم قرار گرفتند که بجز یکی دو مورد ، راهزنان موفقیتی بدست نیاوردند و بهلاکت رسیدند
پس از رسیدن به پیشاور ، نادر زکریا خان والی قبلی کابل را که در چند جنگ از وی شکست خورده و مورد بخشش قرار گرفته بود و زندگی خود را مدیون نادر می دانست را بعنوان والی (استاندار) پیشاور برگزید و سپس بسوی تنگه خیبر به راه افتاد
در تنگه خیبر نیز سپاه ایران در چند نقطه مورد هجوم سخت راهزنان قرار گرفت که با هوشمندی و شجاعتی مثال زدنی تمامی حملات را دفع و بدون حادثه قابل توجهی پس از یکماه ، با ادامه این مسیر سخت و صعب العبور به کابل رسید
هنوز یکهفته از ورود سپاه ایران به کابل نگذشته بود که خبر رسید خدایار خان فرماندار سِند از فرامین دولت ایران سرپیچی نموده و عُلَم طغیان برافراشته ، نادر بیدرنگ با پنجاه هزار سوار آماده بازگشت و تاخت و تاز به ایالت سند که طی پیمان صلح با محمدشاه ، بتازگی به ایران ملحق شده بود گردید ، دو ماه طول کشید تا نادر توانست از کابل به نزدیکی ایالت سند برسد
نادر طبق معمول سخت ترین راه را برای رسیدن به ایالت سند و سرکوبی خدایارخان برگزید و از راه میان بر ، سپاه پنجاه هزار نفره خود به قلب جنگل های وحشی و خطرناک که بجز جانوران وحشی ، از در و دیوار آن مارهای زهرآگین و سمی پائین و بالا می رفت ، کشانید
در جنگل های هند گهگاه ، درختان به اندازه ای درهم پیچیده و بلند بود که حتی در میانه روز ، نور خورشید به پائین نمی رسید و مانند شب ، تیره و تار بود ، ولی هیچ یک از این انبوه خطرات ، قادر نبود جلوی اراده نادر را بگیرد
پس از هفت روز ، نادر توانست با تحمل سختی ها و مشقات فراوان از آن جنگل هولناک ، به سلامت عبور کند و خود را به منطقه لارکانه و سپس به شهداد پور برساند ، خدایارخان وقتی شنید نادر توانسته از راه جنگل به نزدیکی او در گُجَرات برسد دانست با چه اعجوبه ای روبروست ، این بود که شبانه از گجرات گریخت و به عمرکوت رفت
نادر پس از آگاهی فرار خدایارخان ، بسیار خشمگین شد و به سپاه خسته خود دو روز استراحت داد و روز سوم بسوی عمرکوت به راه افتاد ، فاصله عمرکوت با گجرات سی فرسنگ (صد و هشتاد کیلومتر) بود ، خدایار خان وقتی به عمرکوت رسید چون پنداشت نادر او را رها کرده ، با خیال آسوده شروع به تجدید قوا و برنامه ریزی برای آینده گردید
بدستور نادر ، سواران ایرانی ، فاصله یکصد و هشتاد کیلومتری گجرات تا عمرکوت را با راهپیمائی سریع و بدون حتی یک لحظه استراحت و ایستادن در مسیر ، پیمود و به عمر کوت رسید (همانطور که در شماره های پیشین بعرض خوانندگان ارجمند رسید ، راهپیمائی سریع نادر به این ترتیب بود که خواب و خوراک و حتی قضای حاجت - دفع ادرار - سواران بر روی اسب انجام می شد و هر سوار یک یا دو اسب یدک برای تعویض اسب خود بهمراه داشت تا اسب از پای در نیاید)
نادر که بدون یک لحظه استراحت و توقف به عمرکوت رسیده بود بلافاصله سواران خود را به چهار بخش تقسیم و دژ عمرکوت را
به محاصره درآورد
زمانی که به خدایارخان خبر آمدن نادر را دادند خود را باخت و نزدیک بود از تعجب ، کالبُد تُهی کند و نمی دانست با این اعجوبه چکار کند (کالبد کلمه ای است فارسی به معنای پیکر ، جسم)
هنوز دستور حمله از سوی نادر داده نشده بود که پرچم های سفید تسلیم از باروهای دژ آویزان و نمایان شد و خدایار خان و چند تن از همراهانش دل به مرگ نهاده و بسوی اردوی نادر به راه افتادند
خدایارخان ، گذشته از اینکه فرماندار ایالت سند بود ، فردی مقید به مذهب بود و مردم او را به راستی و صداقت می شناختند ، آتش خشم نادر با دیدن چهره آرام و روحانی و محاسن (ریش) سفید خدایارخان ، فروکش کرد و از او پرسید ، آیا گریختن تو از این سوراخ به آن سوراخ ، سودی برایت داشت ، تو که آنقدر جسارت داشتی که علیه ما شورش کنی چرا بدون اینکه مردانه بجنگی خود را تسلیم کردی
خدایار خان گفت ، من مرد ترسوئی نیستم ولی وقتی خود را با مرد با اراده و شجاعی روبرو دیدم که صد و سی فرسنگ (تقریبا هشتصد کیلومتر) راهِ رفته را در این مدت کوتاه بازگردد مطمئن شدم حریف شما نیستم و خون جوانان بیگناه ، بخاطر نادانی من به هدر خواهد رفت ، حالا هم من اسیر شما و تسلیم خواست خداوند هستم ، همان خدائی که تو را پیروز و مرا اسیر تو کرد
نادر گفت ، اگر اینک فرمان دهم سر از بدنت جدا شود ، چه میگوئی ، خدایارخان گفت ، هر دوی ما بندگان خدائیم و من با خشنودی کامل ، تسلیم امر خدا هستم ، مگر شعر سعدی شیرین سخن را نشنیده ای که میگوید
گر نیک و بد رِسَد زِ خلق ، مَرَنج
که نه راحت رِسَد زِ خلق ، نه رنج
از خدا بین ، خلاف دشمن و دوست
که دل هر دو ، در تصرف اوست
نادر که از صراحت لهجه و ایمان خدایارخان در شگفت شده بود گفت ، اگر اکنون تو را ببخشم چه می گوئی ، خدایارخان بدون اینکه تغییری در چهره و گفتارش پدید آید گفت ، این را هم از خدا می دانم ولی بزرگواری شما را نیز سپاسگزار خواهم بود
گفتار و رفتار ساده ، توام با آرامش خدایارخان ، نادر خشمگین را دگرگون کرد طوری که یکبار دیگر تصمیمی غیر منتظره گرفت و گفت ، خدایار خان ، قبل از اینکه تو را ببینم تصمیمات سختی برایت در نظر داشتم ولی رفتار و منش تو مرا منقلب (دگرگون) کرد ، هم اکنون نه تنها تو را بخشیدم بلکه مجددا تو را بعنوان فرماندار ایالت سند برمی گزینم تا از سوی ما ، این استان را که بتازگی به ایران پیوسته را اداره کنی و تو را به لقب شاهقلی (غلام شاه ، درجه و منصبی مهم و والا در قدیم ، مانند تیمسار و سردار در حال حاضر) مفتخر می کنم ، خدایارخان که اینگونه دید در مقابل جوانمردی نادر به زانو درآمد و قول داد که به اعتماد شاه ایران خیانت نکند و با مردم ایرانی و هندی سند با عدالت رفتار کند
نادر مجددا بسوی ایران حرکت کرد و مجددا پس از نهصد کیلومتر راهپیمائی و عبور از پیشاور و کابل و غزنین ، وارد شهر هرات (در افغانستان امروزی) شد و با نشستن بر تخت طاووس و تاجگذاری ، بارِ عام (حضور بزرگان و سرداران و شاهزادگان ایالت های مختلف برای عرض تبریک) داد و به شکرانه این پیروزی بزرگ ، مالیات سه سال تمام مردم ایران را ، به آنان بخشید
*پایان قسمت پنجاه و چهارم*
@NOORI82325 #فتنه_عراق
سخنرانی روز عاشورا امام حسین علیه السلام.m4a
12.04M
#مسجد_باقریه. ۱۰-۶-۱۴۰۱
سخنان امام حسین علیه السلام در روز عاشورا
8.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ سوال
❓درسته که شهید مطهری ره گفتند حضرت رقیه سلام اللهعلیها وجود خارجی نداشته است؟
🎙 استاد محمدی شاهرودی
🔗 https://btid.org/fa
📎 #شکوه_حسینی
📎 #امام_زمان
📎 #حضرت_رقیه