eitaa logo
(✌️#آتاظهور✌️) ‌‌‌‌‌‌‌‌
4.5هزار دنبال‌کننده
61.2هزار عکس
56.7هزار ویدیو
1.7هزار فایل
https://eitaa.com/joinchat/3122724864Cdeade52bf9 (لینک مادرتلگرام) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://کانال.شهیدنوری https://t.me/Noori82325 #یازهرای_مرضیه #حضرت_زهرا #زهرا #مادر #ایام_فاطمیه #فاطمیه #عزاداری #فاطمه_الزهرا #حضرت_فاطمه #فاطمه_پاره_تن_من_است_هرآنكس_كه.
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨سال ها پیش مصطفی یک لبنانی قصد داشت او را با بمب در انگلیس بکشد که متاسفانه عملیات شکست خورد ومصطفی شهیدشد. ✋💚 @NOORI82325 😍💚
زمین لرزه شدیدی رشت را تکان داد. زلزله‌ای به قدرت ۴.۳ ریشتر در عمق ۲۳ کیلومتری زمین استان گيلان - حوالی رضوانشهر را لرزاند.
اینکه یه اتفاق بزرگ باید بیفته و میفته شکی بهش نیست فقط موضوع زمان هستش این وسط این تغییر بزرگ باید رخ بده برای رشد و تعالی خود انسان برای رسیدن به جایگاه اصلی ...@noori82325
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار 🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام *قسمت چهل و یکم* خبر حرکت سپاهیان ایران به داخل خاک هندوستان ، خیلی زود از مرزهای ایران گذشت و به امپراطوری عثمانی (ترکیه فعلی) رسید ، عثمانیان که چشم نادر را از مرزهای شمال ایران دور دیدند در خفا و پنهانی ، شروع به تحریک بعضی از یاغیان و سرکشان طایفه لزگی و گرجی نموده و با مسلح کردن آنها ، مجددا شمال قفقاز را به فرماندهی سرداری بنام ابراهیم خان لزگی *(معروف به ابراهیم دیوانه*) ، درگیر شورشی گسترده نمودند ، فرماندار گرجستان بلافاصله با پیکی سریع ، نامه ای به رضاقلی میرزا (ولیعهد) در مشهد فرستاد و درخواست کمک نمود ، رضا قلی میرزا نیز ابراهیم خان (برادر بزرگ نادر و عموی رضا قلی) را مامور سرکوب شورشیان کرد و وی نیز با آراستن سپاهی پنج هزار نفره بسوی قفقاز حرکت کرد (ناحیه قفقاز هزاران سال جزئی از سرزمین ایران بوده و شامل کشورهای گرجستان ، ارمنستان ، چچن و آذربایجان فعلی می باشد) ابراهیم خان بیدرنگ و با شتاب بسوی دربند در قفقاز حرکت کرد ، *ابراهیم خان دیوانه* با دلگرمی به پشتیبانی امپراطوری عثمانی ، تصور میکرد در غیاب نادر به آسانی می تواند در شمال قفقاز (هم مرز با شمال گرجستان امروزی) اعلام استقلال نماید با ابراهیم خان (برادر نادر) به مقابله پرداخت ، جنگی خونین درگرفت ، جنگ با شدت و ضعف ، بمدت یکهفته بدرازا کشید و سرانجام با پیروزی سپاه ایران و سرکوبی شورشیان خاتمه یافت ولی در واپسین روزهای درگیری که میان باقیمانده نیروهای *ابراهیم خان لزگی* و نیروهای ابراهیم خان رخ داد تیری بر سینه ابراهیم خان نشست ، ابراهیم خان که مانند نادر با تبرزین می جنگید اهمیتی نداد و کماکان به جنگ با لزگیان ادامه می داد تا اینکه بعلت خونریزی نیروی او کم کم رو به کاهش گذاشت و بر زمین افتاد سرداران لشگر با زحمت زیاد او را از میدان نبرد بیرون و به چادر فرماندهی منتقل کردند ، طبیب سپاه ایران با مشاهده عمق زخم گلوله ، وخامت حال ابراهیم خان را به اطلاع بزرگان لشگر رسانید و تاکید کرد ابراهیم خان آفتاب صبح فردا را نخواهد دید و چراغ زندگی اش برای همیشه خاموش خواهد شد ، ابراهیم خان در بستر بیماری به اطرافیان خود گفت ، هیچ چیزی از شما نمی خواهم جز اینکه به برادرم نادر بگوئید ، برادرش تا لحظه آخر به او وفادار بود و از هیچ کوششی برای کیان وطن کوتاهی نکرد خبر کشته شدن ابراهیم خان باعث تضعیف روحیه ایرانیان و تقویت روحیه لزگیان به فرماندهی *ابراهیم دیوانه* شد ، در این اثناء در شبیخونی که لزگیان به سپاهیان ایران زدند سپاه ایران مجبور به عقب نشینی به آق برج (دژ سفید) در آن نزدیکی شد و جنازه ابراهیم خان بدست *ابراهیم دیوانه* افتاد ، وی هنگامی که به پیکر ابراهیم خان دست یافت ، هم شادمان شد و هم ترسید ، زیرا مطمئن بود نادر بطور قطع و یقین بسراغ او خواهد آمد و انتقام خواهد گرفت ، لذا دستور داد پیکر بیجان ابراهیم خان را با احترام به اردوی خود ببرند و بخاک بسپارند سپاهیان ایران را در قفقاز رها می کنیم و مجددا به نزد نادر در سرزمین هند باز می گردیم ، نخستین مسئله ای که پس از تصرف پیشاور ، پیش پای نادر قرار داشت گذشتن از پنج شاخه رود سند بود که میان پیشاور و دهلی قرار داشت (*پنج آب* در پاکستان امروزی بهمین خاطر پنجاب نامیده می شود) ، هنگامی که نادر به اولین شاخه رود سِند رسید و آب های خروشان و پهنای شگفت انگیز آن را دید (1600 متر) ، در اندیشه ای عمیق فرو رفت ، نادر یک روز به سپاه خود استراحت داد تا عقب داران سپاه نیز به جلوداران نیروهایش ملحق شوند (در جنگ های قدیم و حتی امروزه ، به جهت جلوگیری از شبیخون و غافلگیری ، عده ای جلودار و عده دیگری عقب دار ، از سپاه اصلی محافظت می کنند) مشکلی که نادر را به خود مشغول می کرد عبور یکصد و بیست هزار نیرو ، و یکصد هزار اسب و استر (قاطر) و شتر و انتقال ارابه های سنگین جنگی و توپخانه و گلوله های سنگین توپ و آذوقه و خواربار و چادر و دیگر تجهیزات سبک و سنگین این لشگر عظیم از این رودخانا خروشان و پهناور بود ، سرداران و مهندسان ایرانی با بُهت و حیرت ، رودخانه را نظاره می کردند و عبور از آن را نشدنی و ناممکن میدانستند نادر اما ، مرد روزهای سخت بود در طول یک روزی که عقب داران سپاه به سپاه اصلی ملحق می شدند نادر حتی یک لحظه از کوشش باز نمی ایستاد و چندین بار سوار بر اسب ، بالا و پائین رود سِند را از نظر می گذرانید ، مردم محلی با مشاهده سپاه ایران ، با رها کردن کَرَجی های (قایق های کوچک) خود در آنسوی رودخانه گریخته بودند ، ناگهان فکر بکری به ذهن نادر خطور کرد ، وی دستور داد تمامی کرجی ها را آورده و در یکجا جمع کنند ، سپس دست به کار گِردآوری چوب و الوار و تخته هائی که در رودخانه شناور بود شده و پس از آن نیز دستور داد به مقدار لازم ، درختان تناور منطقه را بریده و به ساح
ل رودخانه بیاورند ، فرمان نادر طی چهار روز اجراء و در کرانه ساحل رود ، انبوهی از چوب تهیه شد بدستور نادر ، کَرَجی ها (قایق های کوچک) را یک به یک از پهلو به هم بستند و با ریسمان (طناب) آنان را به هم متصل نمودند ، هنوز کمتر از یک سوم کرجی ها و الوارها به یکدیگر متصل نشده بودند که به نادر اطلاع دادند ریسمان (طناب) به اندازه مورد نیاز وجود ندارد ، نادر مجددا در اندیشه ای عمیق فرو رفت ، سربازان ایرانی هر جه بدنبال ریسمان گشتند موفقیتی نصیبشان نمی شد تا اینکه ناگهان هوش و نبوغ نادر مانند همیشه ، راهگشای حل مشکلات گردید نادر فرمان داد تمامی اسبان سپاه را به خط کنند ، هیچکس نمی دانست منظور نادر چیست ، ظرف چهار ساعت ، هشتاد هزار اسب در پهنه دشت آماده شدند ، نادر دستور داد فورا موهای یال و دُم اسبان را چیده و با آن ریسمان ببافند ، هنوز دو روز از صدور فرمان نگذشته بود که از موی اسبان ، چندین و چند هزار متر ، ریسمان های محکم بافته و آماده شد نادر با اینکه مهندس و پل ساز نبود ابتدا دستور داد چند تن از سربازان بر یک کرجی بزرگ سوار شوند و یک سر ریسمان را بگیرند و به آنسوی رود ببرند و آن را به پای چند درخت تناور و کهنسال ببندند ، سپس کرجی ها را بطور موازی با ریسمان به یکدیگر متصل و تمامی آنها را طوری به ریسمان اصلی ببندند تا آب های خروشان رودخانه آنها را منحرف و غرق نکند ، پس از آن نیز دستور داد الوارها و تخته های پَهَن را بر روی کرجی ها بگذارند *پل آماده شد* نخستین کسانی که از روی این پل گذشتند ، نادر و گروهی از سواران وی بودند ، پس از آن پیادگان و بعد ، سواران و سپس توپخانه و آذوقه و خواربار و دیگر تجهیزات جنگی ، یکی پس از دیگری از پل گذشته و در آنسوی رود ، خیمه و خرگاه خود را برپا داشتند عبور سخت و جانفرسای سپاهیان ایران ، از روی پل دست ساز نادر ، از اولین شاخه خروشان رود سِند ، چهار روز به درازا کشید ، نادر در کناره دیگر رود ، گذر مردان جنگی خود را می نگریست ، با اینکه همگان می پنداشتند اینک پس از ده روز کار مداوم به استراحت می پردازند با شگفتی دیدند نادر ، درنگ را شایسته ندید و بلافاصله دستور پیشروی به درون خاک هند را صادر کرد و بسوی لاهور حرکت کرد (سومین شهر بزرگ پاکستان فعلی و زادگاه علامه ، اقبال لاهوری ، شاعر پارسی گوی معاصر) در دومین روز راهپیمائی بسوی دهلی ، فرمانده جلو داران لشگر ایران ، از وجود قلعه ای مستحکم در دو فرسخی نیروهای ایران خبر داد (هر فرسخ معادل شش کیلومتر ، واحد قدیم مسافت در ایران قدیم) ، نادر بهمراه سپاه ، با رعایت احتیاط های لازم ، پس از چند ساعت راهپیمائی به نزدیکی دژ رسیدند ولی هیچ واکنشی از مدافعان دژ صورت نپذیرفت و سپاهیان ایران به راهپیمائی خود بسوی لاهور ادامه دادند و پس از دو روز و طی کردن بیست و چهار فرسخ (144 کیلومتر) به دومین شاخه رود سِند بنام *جهلوم* رسیدند ، در اینجا نادر به مردان جنگی خود استراحت داد فرماندار دژ لاهور بنام ذکریا خان ، پنج هزار نفر را برای محافظت از دژ لاهور ، در شهر نگهداشت تا از برج و باروی شهر دفاع کنند و فرماندهی ده هزار نفر از نیروهایش را به یکی از سرداران خود بنام قلندر خان سپرد تا با سنگر بندی در اطراف شهر ، جلوی پیشروی جنگجویان ایران را بگیرند و خود نیز با ده هزار نفر از سربازانش به دژی که در آنسوی شاخه دوم رود سند *(جهلوم)* بنام دژ *کاخه سر* رفت و با سربازان تا دندان مسلح خود منتظر ورود سپاه ایران شد نادر و ذکریا خان در این سو و آنسوی رودخانه یکدیگر را می دیدند ، فرماندار لاهور مطمئن بود که عبور نادر و سپاهیانش ، با وجود نیروهای او در آنسوی رودخانه غیر ممکن است ، زیرا با برآوردهای معمول جنگی در آن زمان ، تنها با یکصد نفر مدافع هندی ، تمام سربازان ایرانی در صورت گذر از رودخانه ، یک به یک طعمه های آسانی برای تفنگچیان و جنگجویان هندی بودند نادر به چادر خود رفت و ساعتی با خود خلوت کرد ، این عادت نادر بود که در هنگام روبرو شدن با مشکلات بزرگ ، چند ساعتی با خود خلوت می کرد و تصمیم های بزرگ می گرفت و پس از آن ، تنی چند از فرماندهان خود را احضار و تصمیم خود را با آنان در میان می گذاشت ، در اینجا نقشه نادر چنین بود *نخست اینکه* ، نیروهای ایرانی در درازای رودخانه به طول پانزده کیلومتر پراکنده شوند و با این ترفند ، نیروهای مدافع آنسوی رودخانه را نیز مجبور به پراکنده شدن نمایند ، *دوم اینکه* ، توپخانه ایران که دقیقا روبروی دژ کاخه سر مستقر بود ، شروع به تیراندازی به دیواره های برج نماید تا حواس نیروهای هندی معطوف و متوجه محافظت از برج و ترمیم خرابی های آن شود ، *سوم اینکه* شخص نادر بهمراه چهار هزار تن از جنگاوران جنگ دیده و بی باک و دلاور از گُداری که در مسافت دور دست رودخانه و دور از چشم هندیان قرار داشت به آب زده و از پشت سر مدافعان هندی سر در بیاورند (
گدار ، کلمه ای است فارسی که به قسمت های کم عمق رودخانه گفته می شود) مانور و رزمایش نیروهای ایرانی از سپیده دم روز بعد آغاز شد ، پراکنده شدن سربازان ایرانی در درازای پانزده کیلومتر طول رودخانه ، باعث پراکندگی مدافعان هندی شد ، آتش توپخانه نیز با شدت تمام آغاز شد و تا نیمه های شب فردا نیز ادامه یافت بطوریکه برای ذکریا خان هیچ شکی باقی نماند که سپاه ایران میخواهد از همان نقطه در روبروی دژ کاخه سر عبور کند ، ذکریا خان از شادی در پوست خود نمی گنجید زیرا اطمینان داشت حتی یکتن نمی تواند از رود بگذرد و زنده بماند ، بهمین انگیزه بدستور ذکریا خان ، نیروهای هندی با سرخوشی برای شکار ایرانیان ، در آنسوی ساحل و روبروی برج کاخه سر ، شروع به کندن سنگر و آماده کردن تفتگ ها شدند ولی در دل سیاه آن شب و درست هنگامی که توپخانه ایران بشدت می غرید در دو فرسخی غوغای بی امان توپهای ویرانگر ، نادر پیشاپش همراهان دلاور و جان بر کف خود ، به نقطه ای که قبلا با طبع نا آرام و خستگی ناپذیر خود ، شناسایی کرده بود رسید ، محلی که نادر شخصا برگزیده بود دشت وسیعی بود که بستر رود در آنجا گسترده می شد و در نتیجه ، از عمق و ژرفای آن کاسته می شد ، نادر بی محابا ، پیشاپش نفرات خود بیدرنگ با اسب بدرون رودخانه راند و همانگونه که پیش میرفت آب بالا و بالاتر می آمد و کار ، هر لحظه سخت و سخت تر می شد هر لحظه ممکن بود نادر و همه همراهانش در ژرفایی ناشناخته فرو روند و به کام آبهای خروشان رودخانه درآیند ، همهمه ای همگانی ولی خاموش ، ناشی از ترس و دلهره از غرق شدن ، دلاوران همراه نادر را فرا گرفت ولی وقتی که آنها می دیدند که نادر پیشاپیش همه به آب زده ، عرق شرم بر پیشانی شان می نشست و از بیان هر حرف و سخنی بازشان می داشت و در نتیجه دل به مرگ می نهادند و بدنبال فرمانده خود رهسپار می شدند دلاوری نادر و بی باکی او را در اینگونه مواقع سخت و دشوار می توان دید ، وقتی پادشاه کشوری بزرگ مانند ایران ، می تواند در کاخ بنشیند و با زنان و کنیزکان زیبا روی خلوت کند و به عیش و نوش بپردازد ، برمی خیزد ، شمشیر و تبرزین خود را به رخ دشمنان وطن می کِشد ، تا کمر در گل و لای راه می رود ، و شخصا دشوارترین مراحل و ماموریت های جنگی و بسیار خطرناک را خود بعهده می گیرد و دهها و صدها بار ، در سب های تار و در هولناک ترین مکانها ، در خاک بیگانه به پیشواز مرگ می رود و مرگ را به ستیز و رو در روئی فرا میخواند و بجای اینکه سربازان و سردارانش ، راه را برای او باز کنند ، او پیشقدم شده و راه را برای آنان باز کند ، آیا می توان بدنبال چنین فرماندهی نرفت و یا او را در میان خیل عظیم دشمنانش رها کرد نزدیک به نیم ساعت طول کشید تا سُم های اسب نادر ، شن های کنار ساحل را احساس کرد ، سواران و افسران همراه نادر یکی پس از دیگری (البته با تعداد اندکی تلفات ، ناشی از غرق شدگی) به ساحل رسیدند و پس از تکانیدن خود از آب و لجن و شن ، بفرمان نادر بدون فوت وقت ، سیل آسا بسوی محافظان دژ کاخه سر تاختند ذکریا خان و سربازانش که تمام هوش و حواسشان به رودخانه بود به یکباره زیر حملات خرد کننده و سخت سواران بی باک نادر که از پهلو و پشت سر بر آنها تاخته بودند قرار گرفتند ، تاخت و تاز مردان جنگ دیده همراه نادر تا بدان حد غیر منتظره و شکننده بود که شیرازه سپاه ذکریا خان را در دل آن شب سیاه و ظلمانی به هم ریخت ، در این اثناء توپخانه ایران نیز با شنیدن نعره های بلند و معروف نادر ، از غرش باز ایستاد تا نیروهای خودی آسیبی نبینند در تاریکی شب ، شمشیر و تبرزین ها بود که بر آسمان می رفت و فرود می آمد و سرها را از بدن جدا می کرد و بهمراه خود ، مرگ را برای مدافعان هندی به ارمغان می آورد ، مدافعان هندی قبل از شبیخون نادر ، چنان از خود مطمئن بودند که دروازه های دژ کاخه سر را باز گذاشته بودند ، ولی کار از کار گذشته بود و نادر پس از شکست مدافعان رودخانه بهمراه سربازان خود بدرون دژ ریخته و تمامی مدافعان دژ کاخه سر یا گریختند و یا طعمه شمشیر سپاهیان نادر شدند ، ذکریا خان در تاریکی شب ، با سختی تمام توانست بهمراه اندکی از یاران خود بسوی شهر لاهور بگریزد نادر یکی از سرداران خود را بنام حسین قلی خان را با دو هزار نفر ، مامور تعقیب ذکریا خان نمود و خود بهمراه نیروهای همراهش ، به قلع و قمع نفرات باقیمانده و پراکنده هندی پرداخت ذکریا خان پس از رسیدن به لاهور ، وقتی متوجه تعقیب نیروهای حسینقلی خان شد به قلندر خان که بهمراه مدافعان شهر در سنگرهای خود بسر می برد فرمان داد به نیروهای همراه او پیوسته و متفقا به نیروهای اندک حسین قلی خان که بیش از دو هزار نفر نبودند بتازند جنگی شدید و نابرابر بین حسینقلی خان با دوهزار نفر و نیروهای متفق و به هم پیوسته ذکریا خان و قلندر خان که بالغ بر دوازده هزار نفر بودند درگرفت ، حسینقلی خان و نیروهای اندک
ش بدون اینکه از نفرات بی شمار دشمن واهمه ای بخود راه دهند با دلاوری و بی باکی می جنگیدند و مطمئن بودند که فرمانده دلاورشان نادر ، کسی نیست که در این بحبوحه و وانفسای عظیم ، آنها را تنها بگذارد این چشم به راهی زمان زیادی نپائید که نادر و هزار و پانصد نفر سوارانش رسیدند و فریاد رعد آسای وی ، در کوه و دشت پیچید و روحیه سربازان حسینقلی خان را استوار نمود ، قلندرخان و ذکریا خان و مردان جنگی شان که پیروزی را در دو قدمی خود می دیدند با وجود برتری چند برابری نیرو ، در زیر ضربات کوبنده و سنگین نیروهای نادر ، مجبور به عقب نشینی شدند ولی نادر دست بردار نبود و علیرغم اینکه نیروهایش دو شبانه روز نخوابیده بودند دستور داد به تعقیب هندیان ادامه دهند تا توان سازماندهی مجدد نداشته باشند ، سپس خود بیدرنگ به دژ کاخه سر برگشت و دستور داد تمامی نفرات و آلات و ادوات سبک و سنگین سپاه از همان گداری که وی و همراهانش گذر کرده بودند عبور کنند و بدین سان دومین شاخه رود سِند نیز ، تسلیم اراده آهنین نادر گردید *سخنی با خوانندگان ارجمند* نام یکایک سرداران ایرانی همراه با نادر ، در کتاب های مختلف آمده و ثبت و ضبط شده و همه ما باید بدانیم که چه مردان دلاوری ، جان برکف ، بی باک و وطن پرست ، در راه عظمت و سربلندی مام وطن ، ایران عزیز کوشیده اند و با تحمل سختی ها و دلهره های کوچک و بزرگ و طاقت فرسا و نثار جان خود ، توانسته اند این خاک گرامی و عزیز را پس از صدها و هزاران سال بدست ما بسپارند از این گذشته ، درود های خود را نثار روان سربازان ، سواران ، توپچیان و افسران گمنامی می کنیم که در این جنگ ها ، چه در داخل مرزها و چه بیرون از آن در خاک بیگانه ، به خاک و خون غلطیدند و جان دادند و حتی هیچ نشانی از نام آنان و گورهایشان در دست نیست ، *خاک خوردند و خاک به بیگانه ندادند* پایان قسمت چهل و یکم
✴️ امام موسی کاظم 🔹 بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند، انتظار فرج و گشایش است. 🔹 ملعون است کسی که از برادرش غیبت کند. 🔹 مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی، چون پاره‌های آهن [استوار]، پیرامون او گرد می‌آیند. 🔹 چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزی است.
🔴 ‏مجازات سلمان رشدی به برجامیون خوش نیامده! 🔹جناب مرندی؛ از اعضای تیم مذاکره کننده هسته‌ای در واکنش به حمله به سلمان رشدی نوشته این اتفاق پیش از توافق عجیب است! 🔸خطاب به وی می‌گویم اگر بعنوان یک فرد غیرمسئول، درباره این اتفاق تحلیل می‌کردی و موضع می‌گرفتی، دردی نداشت. اما شما غلط می‌کنی بعنوان مسئول جمهوری اسلامی درباره "تزاحم اجرای حکم مطلق ‎ درباره سلمان رشدی با برجام" حرف می‌زنی. بیجا می‌کنی آقای مرندی. شما غلط میکنی موضع میگیری.‏ 🔹بی‌عرضه‌ها و بزدل‌هایی چون شما در تیم مذاکره از دوره روحانی بجا ماندید که انتقام ‎ هم روی زمین ماند. چون انتقام از ترامپ و بولتون و پمپئو را مخالف برجام و احیای آن میدونستید! سردار وطن را ترور کردند ولی مانع مذاکره نشد شما ذلیلانه مذاکره کردید حالا ترور رشدی را مانع احیای برجام میدانید! غلط کردی شما. 🔸مگر با برجامی که ۴،۵سال اجرا کردید چه گلی به سر اقتصاد مملکت زدید که اینگونه ذلیلانه التماس می‌کنید؟ 🔻جمله تاریخی امام خمینی در پیام منشور روحانیت را بیاد بیاورید: "ترس من این است كه تحلیل‌گران امروز ده‌سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر؛ و نتیجه‌گیری كنند كه چون بیان حكم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترك و كشور‌‌های غربی علیه ما موضع گرفته‌اند، پس باید خامی نكنیم و از كنار ا‌هانت‌كنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مكتب بگذریم" ۳ اسفند ۶۷ ✅ : ✋💚 @NOORI82325
📸 رسانه های امریکایی اقدام به انتشار این تصاویر به عنوان پیج فیسبوک کرده اند
به ملکه خبر بدید جناب شوالیه زااااارت… 😅