چقدر تشنهی یک ثانیه حضورم…
دوستان، راستش را بخواهید، الان اصلاً حالم خوب نیست… اما این بد بودن، یک «بد بودنِ شیرین» است.
صبح امروز خوابی دیدم که هنوز اثرش از چشمهایم پاک نشده. خواب دیدم که نزدیک حرم هستم، اما میانِ آن همه جمعیت، انگار گم شده بودم. دنبالِ آن آرامشِ بینالحرمین میگشتم و نمیتوانستم پیدایش کنم.
بیدار که شدم، انگار تمامِ ۱۴ سال دوری از کربلا، یکباره روی سینهام سنگینی کرد. از شدتِ دلتنگی، نفسم بند آمده و چشمهایم بند نمیآیند. آدم وقتی خیلی تشنه باشد، حتی با دیدنِ تصویرِ آب هم گریه میکند؛ من هم با دیدنِ گنبد، از شدتِ شوق و فراق، گریه میکنم.
فقط یک ثانیه… فقط یک ثانیه میخواهم آنجا باشم. همانجا که صدایِ پاهای زائران میآید و بویِ حرم در هواست.
اگر دعایی کردید، برای من دعا کنید که این گرهِ دلتنگی، به گرهِ وصال تبدیل شود. 💔😭
کسانی که من یادشون نمیارم دل خور نشند من اخلاقم و... تغیر نکرده فقط اینقدر اینجا فشار گرما و دما و فشار روانی زیاد هستش مغزمون در گیر هست خوب نمی تونم تشخیصی بدم که کی کی هست ببخشید 💔
|گـمـنـامے|🎙
لطفاً ادمین ها فعالیت کنید من زیاد نیستم این چند وقت😔💔
مشکلی برات پیش اومده ؟ اگه قابل حل کردنه بگو شاید تونستم کاری کنم
|گـمـنـامے|🎙
مشکلی برات پیش اومده ؟ اگه قابل حل کردنه بگو شاید تونستم کاری کنم
نه مشکلی نیست یک کاری هستم تا آخر ماه حدودا تموم میشه
|گـمـنـامے|🎙
نه مشکلی نیست یک کاری هستم تا آخر ماه حدودا تموم میشه
کربلا میخوای بری به ما نمیگی؟؟😕