eitaa logo
|•نــْــآمْــــٓــــیٓرّآ :) _
612 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
897 ویدیو
57 فایل
تراوشات ذهنی... تاسیس : ۱۴۰۱/۴/۱۲ کپی؟ فقط فور :) حرفی سخنی... https://harfeto.timefriend.net/16976057631616
مشاهده در ایتا
دانلود
آهنگا هیچوقت نمیذارن چهره ها ، صداها و خاطره ها کمرنگ بشن ... وقتی یه آهنگی که یه زمانی باهاش زندگی می‌کردی ، خاطره میساختی و شب و روزتو با اون آهنگ با یه سری خاطرات به یاد موندنی رو پاک نمیکنی ولی حواست هست اشتباهی پلی نکنی که دوباره بشکنتت ولی یه اشتباه و ... پلی ... و همزمان حجم انبوهی از خاطرات کمرنگ شده که دوباره سر از خاک بیرون میارن ...
بعضی شبا پُرِ حرفی ... بعضی شبا هم پُر حرفی ... وقتی دلت پُرِ حرفه نمیدونی دقیقا چی میخای بگی ، حرفای پراکنده ی توی سرتو نمیتونی یه جا جمع کنی ... تازه کو آدمی که بتونه درک کنه ، نه که فقط بشنوه ... وقتی پُرِ حرفی اینقدر مخاطبای گوشیتو زیر و رو میکنی تهشم هیچی نمیگیو در نهایت می‌خوابی ، چون نمیدونی چی میخای ... ولی شبایی که پر حرفی اونقدر از این در و اون در میگی تا ذهنت خسته شه و آروم بخوابی .... وقتی پُر حرفی داری پرده می‌کشی به روی حرفای تو سینت ، روی حرفای پراکنده ی توی سرت ... میدونی فرقشون چیه ؟ یکیشون تسلیم میشه یکیشون خودش به جنگ خودش میره ، خودشو سرکوب می‌کنه ... ذهنشو خسته می‌کنه ... ولی اینا یه نقطه ی مشترک دارن ... میدونی چیه ؟ اینکه هر دو در نهایت وقتی میبینن کسی بلدشون نیس ، کسی نفهمیده حالشون بده ... وقتی میبینن کسی نفهمیده شبشون چقد تاریکه ، ناامید میشن ... می‌خوابن ...
مثل همون خدایی که نیست ... ولی پله می‌ذاره زیر پات جوری که نمی‌فهمی کی اونقدر رفتی بالا که دیگه زمینو نمیبینی
درد ادمو بزرگ میکنه
مثل قهقهه ی یه آدم لال وسط نمایش یه آدم کور
مثل یه استندآپی که تو دلش پر غمه از پشت صحنه که میخاد بیاد پشت تریبون اشکاشو پاک می‌کنه و پشت میکروفن بلند تر از هروقت دیگه ای می‌خنده جلوی یه بغض عمیقو میگیره
میدونی من آدمی بودم تو بچگی که غمام تو دلم بود هیچکس نمیدونست حرف نمیزدم از 12 سالگی تا به 18 سالگی سعی کردم بروز بدم خودمو بخندم شاد باشم ، شاد کنم ولی باز غمام مال خودم بود پشت خنده هام پنهون بودن الان در اوایل 19 سالگی تبدیل شدم به منی که بی حسه نه غم داره نه شادی نه شاده نه شاد میکنه گاهی نگاه به پشت سرت که میکنی میبینی چقدر عوض شدی
آدما تاثیر گذارن یه روز من یه روز تو دقیقا همونطوری که آدم شرو شیطونی مثل من آروم میشه و میگرده پی سکوت و آدمی مثل تو که از سکوت فاصله میگیره و کمی تغییر می‌کنه و هم پایه ی من میشه تا جایی که تبدیل میشه به یه روحزاد
و افکاری که با هر کلمه تایپ کردن پیاده میشن رو صفحه ی چت
شاید گذشته رو باید یه جایی یه روزی دفن کرد
بنظر من آدما گاهی با یه اتفاق یه چیزی درونشون میمیره که از فرداش دیگه اون آدم قبلی نیستن
چرا از ساعت 12 شب به بعد موزیکا و خاطراتمون باهم هماهنگ میشن