eitaa logo
|•نــْــآمْــــٓــــیٓرّآ :) _
612 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
897 ویدیو
57 فایل
تراوشات ذهنی... تاسیس : ۱۴۰۱/۴/۱۲ کپی؟ فقط فور :) حرفی سخنی... https://harfeto.timefriend.net/16976057631616
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی وقتا میخوای که یادت بره چندین ماه و سال براش وقت میذاریو فراموش میکنی ... تو ذهنت کمرنگ میشه دیگه یاد میگیری مثل قبل برا آدمای زندگیت بخندی ، شاد باشی ، ستاره هارو بشماری و با دنیا و اتفاقاتش کنار بیای ... اصلا عوض میشی اونموقع دیگه رفتن آدما از زندگی اذیتت نمیکنه حتی خودت درو برا رفتنشون باز میکنی ، یجورایی انتقام آدمای گذشته رو گاهی از ناب ترینایی که هنوز کشفشون نکردی میگیری به مرحله ای میرسی که دیگه حتی شاید خود واقعیتم یادت نیاد ، خود گذشتت ... توی همین مسیر بزرگ میشی به شخصیت کاذب خود ساختت پر و بال میدی و دیگه میشه بخشی از تو ... شاید حتی باهاش تاره های سفید موهاتو ببینی ولی بالاخره یه روزی ، یه جایی ، وسط یه فیلم ... یه خیابون ، وسط یه مهمونی یا حتی تو اوج خنده ... یهو همه چی یادت میاد ‌...
بنظرم عشق مثل قهوه می مونه میدونی طعمش تلخه میدونی شیرین کامیتو از بین میبره ولی نمیتونی طعم خاص و نابشو نادیده بگیری بازم میری سمتش بازم دوسش داری تحملش میکنی یه تحمل که شیرینه انگیزه ی بیداری و ادامه دادنت میشه به مرور معتادش میشی جوری که بعدش نمیتونی ترکش کنی وگرنه سردرد میگیری میدونی چی میخام بگم ؟ تلخه اما شیرینه مثل عشق
هرروز راحت رو زبونم جاری میشه که کاش این روزا تموم شه قدر این روزامو نمیدونمو از حالا دلتنگ گذشته ی فردام
او مرا میشکست... و من هر روز تکه های شکسته ی خود را جمع میکردم که در پایش فرو نرود...
پشتِ جمله ی "مهم نیست عادت کردم" قد یه عمر زور زدن واسه درست شدن شرایط و نتیجه نگرفتن ، درد خوابیده !
داشتیم زیر بارون بستنی میخوردیم ،یهو بهم گفت تو خود ِپاییزی ! خندیدم : چه یهو گفتی ! کاسه ی بستنیشو گرفته بود تو دستای قرمز شدش ! نوک بینیشم قرمز شده بود به دور دست نگاه میکرد و با همون لبخندایی که شیطنت و غرور رو باهم داشتن بهم گفت : نه جدی میگم ! ببین ! از نظر من بعضی آدما دقیقا شبیه ِ فصل هان مثلا همین دوستت هست من تو اینستا دارمش ، چی بود اسمش ؟همش تو باغ و گل و گلدونه ! نیوشا ؟ نیلو ؟ گفتم : نوشین یه قاشق بستنی گذاشت دهنش : اها آفرین همون ! شکل بهاره... یا همین آریان دوست من هست ! اون روز دم پارک دانشجو دیدیمش.. +موهای بلند داشت؟ _اره اره اون زمستونه +خب نوشین تو گل و گیاهه میگی شبیه بهاره اون چرا زمستونه؟ _چون همیشه دستاش یخه ! همه‌ی خونشم آبیه آدم یاد زمستون میوفته‌چند ثانیه‌ای سکوت شد گفتم : حالا من چرا پاییزم ؟! تو چشمام زل زد از دهنش بخار میومد گوشه‌ی لبش رفت بالا : چون شالگردن بهت میاد ! گفتم : اون که به همه میاد ! گفت : حرف میزنی دل آدم میریزه ! مثل برگ درختا مثل دونه دونه های همین بارون آدم همش میخواد بشینه نگات کنه‌ذوق کرده بودم ولی نمیخواستم نشون بدم !گفتم : این جوری که تو میگی همه فکر میکنن اونی که دوسش دارن پاییزه ! مثلا شالگردن به تو هم میاد ! چتر رو جوری بالا سر من گرفته بود که خودش خیس آب شده بود گرفتمش کشیدمش سمت خودم : خیـس شدی بیا این ور تر ! _نه عیبی نداره‌ دوست دارم خیـس شم+ دوست داری که الان سرما میخوری _خب میخوام سرما بخورم دیگه ! با خنده گفتم : دیوونه ای؟ گفت : نه ؛ عاشق پاییزم˘
مثل جمله ای که بعدش نقطه نیس بلاتکلیفم
همه‌میگفتن‌عصبیه‌وبا‌هیچ‌کس‌کنار‌نمیاد ولی‌من‌میدونستم‌اون‌آدم‌بدی‌نبود فقط‌ازقوی‌بودن‌خسته‌بود وقتی‌بغلش‌کردم تموم‌زخماش‌جوونه‌زدن‌و‌گل‌دادن^^ دستاشوگرفتم‌‌وبوسیدمش‌فهمیدم‌اون‌قشنگ‌ترین‌روح‌دنیاروداره ...
هدایت شده از یاداشت های من
تو کتاب دسته دلقکها،‌ نویسنده چقدر قشنگ میگه: یه ﺟﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ توی ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﺎشی؛ ﺑﻬﺶ میگن ﺍﻭﺝ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ🖤,📽:)))
تو بیا مسـت در آغوشِ من و دل خوش دار، مستـی ات با بغلـت هر دو گناهـش با من! @Namiiraa ✨🍂
بهشت واقعی صحبت کردن با آدماییه که حد و حدودشون و میدونن و محترمن، از سنشون بالغ ترن، میدونن کی باید شوخی‌ کنن و کی جدی برخورد کنن و میدونید صحبتاتون با اونا جایی درز نمیکنه @Namiira ✨🍂