هدایت شده از 𝐃𝐨𝐫𝐝𝐨𝐧𝐞 𝐦𝐚𝐧'💜💍'
از داخل آینه نگاهی به آرمان انداختم که لبخند محوی زد و کراواتش و شل کرد و تفنگش و روی میز گذاشت ، با تعجب بهش خیره شدم که فاصله اش و کمتر کرد و دستی روی گونه ام کشید و گفت:
- پس جاسوس مخفی که ماموریتش کشتن منه، عشق کوچولوی خودمه!
با این حرفش بدنم یخ کرد و دیگه جریان خون و تو بدنم حس نکردم که تفنگ و کشید و روی قلبش گذاشت و یهو...😐❌
https://eitaa.com/joinchat/1123877074C2daa091f70
فقط برای اونایی که تحمل صحنه های غمگین و جنایی دارن🤤🔥
#ظرفیت_محدود
_آهای🧔! اهل خونه من دارم میرم بقالی سرکوچه خرید کنم،کسی چیزی نمی خواد؟
+🏃♂بابا بابا👱♂برای فردا این لیست رو میخام همشو برام بگیر😅
_باشه پسرم🙂
......چندی بعد"بقالی"
_سلام بر بقال منصف محله مون😉
+سلام حسین آقا،بفرمایید درخدمتم😊
_بی زحمت یه
کیک دوقلو
رانی پرتغال
چیبس سرکه ای
کرانچی آتشین
انشاء با موضوع😳😳🤨🤨🤨....
_ببخشید فک کنم اشتباهی پیش اومده،احتمالا پسرم حواسش نبوده😟🤔
+نه حسین آقا،اتفاقا پسرتون درست گفتن😃
_واع🧐مگه تو بقالیتون،انشاء موجوده🙄
+بله😎تو بقالی زیر انشاء با هر موضوعی که شما بخوایید با قیمت درب کارخونه موجوده😉👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2658205959C3c7c18b01c