هدایت شده از "کمپ ترک اعتیاد لیروکا"
565.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تابستون خوبی بود،به لطف این عزیزان.
«اگه کسی رو یادم رفته عذر میخوام،خیلی زیاد بودین و منم حافظه ام خوب یاری نمیکنه.»
هیکاری،دختری با موهای مشکی تا سرشونه هایش و پلیور های عجیب و آل استار های رنگارنگش عاشق گربه ها بود.
در انتهای خیابان ششم،در یکی از کوچه هایش مغازه ای کوچک و قدیمی داشت که در آن آلبوم های موزیک،کتاب،عتیقه و نوار کاست میفروخت.
گربه ها همیشه جلوی در مغازه اش،زیر درخت بید مجنون درحالی که نور آفتاب بهشان میخورد لم میدادند و منتظر هیکاری بودند تا برایشان غذا بیاورد و نوازششان کند.
اکثر مشتری هایش افراد سن بالا بودند و خیلی کم پیش میآمد آدمی در سن و سال خودش به آن مکان قدیمی،کتاب و عتیقه های عجیب غریب جذب شود ولی هیکاری عاشق آنها بود.
برای هیکاری،تولدت مبارک.
از اونجا که کاری ندارم و اینجا هم خیلی بی محتواست چالش صد روز خوشحالی رو میرم.(که البته فکر نمیکنم صد روز بشه،یا کمتر میشه یا ادامش میدم.)
خواربارفروشی نامیا☃️
از اونجا که کاری ندارم و اینجا هم خیلی بی محتواست چالش صد روز خوشحالی رو میرم.(که البته فکر نمیکنم ص
روز اول:
درست کردن پاستا
درس خوندن
آهنگ گوش دادن(اون آهنگ از گریس فاندروال🛐🛐🛐)
دیدن دو سه قسمت دیگه از هتل دل لونا
سینمایی دختر ستاره ای
خواربارفروشی نامیا☃️
از اونجا که کاری ندارم و اینجا هم خیلی بی محتواست چالش صد روز خوشحالی رو میرم.(که البته فکر نمیکنم ص
روز دوم:
کتاب خوندن
درس خوندن
کافه
نوشتن