eitaa logo
متن‌نوحه‌وروضه
5 دنبال‌کننده
14 عکس
9 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از روضه دفتری
متن روضه 2 🔸منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم 🔸گر چه طفلم به خدا بانوی ملک دو جهانم امشب دلها رو روانه کنیم... کنار حرم با صفای بی بی رقیه سلام الله علیها... امشب به یاد غربت نازدانه ابی عبدالله اشک بریزیم... 🔸ابر سیلی است نقاب رخ همچون قمر من 🔸چادر عصمت زهراست همانا به سر من نميدونم دختر سه ساله دارید یا نه... حتما همتون دیدید... دخترها علاقه خاصی به بابا دارن... اصلا معروفه... میگن دخترها بابایی هستند... آنهایی که دختر دارند بهتر میفهمن چی ميگم... خدا نکنه کسی این دختر بچه رو اذیت کنه... میگه بزار بابام بیاد... شکایتت رو به بابام میکنم... خدا نکنه زخمی رو بدن دختر بچه باشه... میگه بزار بابام بیاد... بهش نشون میدم... بهش ميگم... 🔸دم به دم بر جگرم زخم روی زخم نشسته حالا میخواهی درد دل نازدانه حسین رو گوش بدی بسم الله... 🔸دم به دم بر جگرم زخم روی زخم نشسته 🔸دلم از داغ کباب و سرم از سنگ شکسته چقدر بهش سنگ زدند... چقدر بهش تازیانه زدند... چقدر سیلی زدند... یاصاحب الزمان... 🔸رخ نیلی، لب عطشان، دل خونین، تن خسته اما... 🔸گره از خلق گشایم به همین بازوی بسته امشب اگه با ابی عبدالله کار داری.... آقا رو به نازدانه اش قسم بده... اگه گرفتاری، مریضداری، حاجت داری، اگه کربلا میخواهی... بگو حسین جان... تو رو به صورت سیلی خورده دختر سه ساله ات قسم... امشب دیگه دست خالی ردمون نکن... 🔸طواف شمع چون پروانه می کرد 🔸به دستش موی بابا شانه می کرد تا سر بابا رو گذاشتند جلو دختر بچه صدا زد بابا... چه بلایی سرت آوردن...بابا... 🔸سر و روی پدر را پاک می کرد 🔸برایش عقده ی دل باز می کرد صدا زد بابای خوبم... 🔸به قربان سر نورانی تو 🔸چرا خون ریزد از پیشانی تو يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ 🔸رخ من نیلی از سیلی است بابا 🔸لبان تو چرا نیلی است بابا بابا کی با چوب به لب و دندانت زده... اما میخام بگم... بابای خوبم... 🔸تو از چوب جفا داری نشانه 🔸مرا باشد نشان از تازیانه اگه با چوب به لب و دندان تو زدن... اما به منم تازیانه زدن... 🔸مرا باشد نشان از تازیانه بابا دیگه طاقت تازیانه ندارم... طاقت سیلی خوردن ندارم... طاقت سنگ خوردن ندارم... 🔸ز تو دارم تمنا جان بابا 🔸مرا با خود ببر در نزد زهرا -
هدایت شده از روضه دفتری
متن روضه 1 🔸مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست 🔸به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست زبانحال بی بی رقیه سلام الله علیها... گوشه خرابه... 🔸نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست 🔸دگر به لاله رویم نشانه لازم نیست شب سوم محرم... معمولا رسمه... متوسل میشن به نازدانه ابی عبدالله... زهرای سه ساله... 🔸به سنگ قبر من بی‌گناه بنویسید 🔸اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست چه کردن با این نازدانه...خدا... 🔸عدو بهانه گرفت و زد به او گفتم 🔸بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست (سازگار) نمیدونم تا حالا بچه یتیم دیدی یا نه... کنار بدن بابا دیدی چطور ناله میزنه... با زبان کودکی همه حرفهاش رو به بابا میگه... هرکی ناله این بچه ی یتیم رو بشنوه ناخودآگاه اشکش جاری میشه... اما ... هر جا شما بچه یتیم ببینید... حتما نوازشش می کنید... باهاش همدردی می کنید... من بمیرم برا یتیم ابی عبدالله... چه خوب نوازشش کردند... چه خوب باهاش همدردی کردن... کنار سر بابا... هر کجا رسیدن... بهش تازیانه زدند... بهش سیلی زدند... 🔸بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست گوشه خرابه... نیمه های شب... بی بی رقیه... شروع کرد به گریه کردن... هی بهونه بابا میگیره... میگه عمه جان زینب... من بابامو میخام عمه جان...بابام کجاست... بلاکش دوران زینب اومد کنار دختر نشست... صدازد... عمه جان انقده بی تابی نکن... عمه جان بابات رفته سفر برمیگرده انقدر گریه نکن... هرکاری کرد این دختر بچه آروم نشد... اهل خرابه از خواب بیدار شدند با صدای گریه خانم رقیه همه به گریه افتادن صدای ناله اهل خرابه بلند شد... خبر به کاخ یزید معلون رسید... خدا لعنتش کنه صدازد چه خبر شده... گفتن دختر ابی عبدالله... گوشه خرابه... هی بهونه بابا می گیره... نانجیب صدا زد... خوب ببرید سر بریده باباش حسین براش... یا صاحب الزمان... امان از اون لحظه ای که سر مقدس ابی عبدالله رو آوردن داخل خرابه... گذاشتند جلو دختر بچه... حالا تصور کن... یه دختر سه ساله... سر باباش رو در مقابلش بگذارن... چه حالی پیدا میکنه... تا نگاهش به سر بابا افتاد... صدا زد بابای خوبم... کجا بودی... يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! بابا... کی تو رو به خونت خضاب کرده... يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ بابای خوبم... کی رگهای گردنت رو بریده... يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي (نفس المهموم 456) بابا... بگو ببینم... کی منو تو بچگی یتیم کرد... هی دست رو صورت بابا میکشه... هی نوازش میکنه... گریه میکنه... صدا زد... بابا... نبودی ببینی بعد از چی به سرمون اوردن بابا... يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ بابا... بعد از تو داد از غريبي (انوار الشهادة 244) خیمه هامون رو آتیش زدند...بابا دستهامون رو بستند...بابا طناب به گردنمون انداختند...بابا ما رو شهر به شهر به شهر گرداندند... بابا... نبودی ببینی از کربلا تا شام چقدر به ما تازیانه زدند... 🔸شامی ها بدند، بابا،بابا، بابا 🔸عمه رو زدن، بابا،بابا، بابا هر کجا ميخواستند به ما تازیانه بزنند عمه جانم زینب... بدن رو سپر میکرد... مبادا تازیانه به ما اصابت کنه... بابا اصلا باورم نميشه... 🔸زجر چه بی حیاست، بابا،بابا، بابا 🔸پس عمو كجاست، بابا،بابا، بابا 🔸صورت نیلی، بابا،بابا، بابا 🔸بچه و سیلی، بابا،بابا، بابا بابا... ببین صورتم کبود شده... موهای سرم سفید شده... مثل مادرم زهرا قدم خمیده... بابا دیگه طاقت ندارم... دیگه تنهام نزار... منم با خودت با خودت ببر بابا... انقدر کنار بدن بابا ناله زد... یدفعه دیدند دختر یکطرف افتاد سر بابا یکطرف... عمه جانش زینب اومد نگاه کرد دید دختر جان به جانان تسلیم کرده... 🔸ناز مرا به ضربت سیلی کشید خصم 🔸بابا گمان مبر که نوازشگرم نبود 🔸تا زنده ام به جان تو مدیون زینبم 🔸جز او کسی به فکر من و خواهرم نبود (و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبون)َ شعراء 227 -
هدایت شده از روضه دفتری
۲۹ (حضرت رقیه س) ای گل گلزار عشق زینت شهر دمشق رقیه جان دل ها،کرده هوای تو نشسته ایم ما در،بزم عزای تو رقیه رقیه۲ یا رقیه الحسین بر حسینی نور عین از لطف حق هستی،تو فاطمی سیرت کودک ولی هستی،تو حامی عترت رقیه رقیه۲ ای گل باغ ولا دختر خون خدا چون آل پیغمبر،بودی تو در غربت بودی به دشت خون،در رنج و در محنت رقیه رقیه۲ دیده ای در کربلا رنج و داغ و ابتلا غرق به خون دیدی،برادرت اکبر به دست بابایت،در خون علی اصغر رقیه رقیه۲ دیده ای در شهر شام غم به جای احترام کنار عمه شد،بزم شراب جایت دیدی یزید می زد،بر لب بابایت رقیه رقیه۲ شد خرابه جای تو روی خاک مأوای تو در گوشه ی ویران،تو دیده تر بودی همناله با زینب،یاد پدر بودی رقیه رقیه۲ در خرابه بی رمق دیدی وارد شد طبق تو در طبق دیدی،پر خون سر بابا گشتی در آن لحظه،هم ناله با زهرا رقیه رقیه۲ زین الم خون شد دلت زد شرر بر حاصلت کنار سر کردی،با پدرت نجوا من خسته ام با خود،مرا ببر بابا رقیه رقیه۲ از نفس افتاده ای جان به جانان داده ای تو رفتی و آمد،جان همه بر لب اهل حرم نالان،گریان تو زینب رقیه رقیه۲
هدایت شده از روضه دفتری
🖤🕯🖤🕯🖤🕯🖤 ▪️نوحه و زمزمه شب سوم محرم سه ساله ام اما کمر خمیدم من کودکم و اما موی سپیدم من ندیده ام خیری، ز بعد تو بابا درد غم و هجران سخت کشیدم من وای حسین بابا... بشد حرم غارت، رفت ز کف چاره به دست نامردی، گوش شده پاره ز ناقه افتادم، روی زمین گرم ز ضرب یک سیلی، دیده ی من تاره وای حسین بابا... سخت مرا می‌زد ، دشمن مجنونم پناه من بوده، عمه ی محزونم به جای من خورده، عمه بسی شلاق به خواهرت بابا همیشه مدیونم وای حسین بابا... اسیری ام بابا، مرا گران آمد دخترت از دست، عدو به جان آمد بر سر بازارِ، یهودیان رفتیم ز دیده ام بابا اشک روان آمد وای حسین بابا... به کنج ویرانه خوش آمدی بابا چرا کمی زودتر نیامدی بابا کودک شامی گفت پدر نداری تو خوب شده بر ما تو سر زدی بابا وای حسین بابا... ✍اسماعیل تقوایی @roze_daftari
هدایت شده از روضه دفتری
زمان: حجم: 352.9K
سبک به سمت گودال 🎤کربلایی نصرالدین حیدری
هدایت شده از کانال نوای عاشقان
WWW.DELSUKHTEHGAN.IR4_5796401495184245820.mp3
زمان: حجم: 4.7M
واحد شلاقی عربی فارسی حسین(ع) ویژه محرم سلام علی ساکن الکربلا سلام علی زینه المرتضی سلام علیک صراه الهدی۲ ((حسین یاحسین))۲ سلام علیک ذبیح القفا سلام علیک مجیب الدعا سلام علی سیدالتقیا ((حسین یاحسین۲)) کلاممه حسین مراممه حسین یه عمره بعدهرنماز سلاممه حسین امیر محترم شهنشهه کرم بیاوجون مادرت منو ببر حرم یاحسین حبیبی یاحسین سلام من الله الی الحبیب سلام علیک امام الغریب سلام علی شاه شیب الخضیب یاحسین۲ امیر حسینی ونعم الامیر سرور فوادی بشیر نذیر وصی علی وخیرالمسیر یاحسین۲ به احترام تو دلم به نام تو همیشه افتخارمه شدم غلام تو قسم به مذهببم به ناله شبم مرید خانواده حسین وزینبمم ((حبیبی یاحسین حبیبی یاحسین)) 🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾 @navaye_asheghaan
هدایت شده از سبزوار فوری
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️بند قلب دختر زهرا گسست تا کنار القمه افتاد دست ▪️با عمودی فرق عباست شکست خورد با صورت زمین آن مه جبین #️⃣ #⃣ 📮 @SabzevarFori
هدایت شده از متن سیمای حرم
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... "السلام علیکم یا مظلوم بلاناصر یا سیدنا المظلوم....‌ سیدنا الغریب، سیدنا العطشان..سیدنا العریان"... امشب اصلاً روضه خون نمی‌خواي... شب عاشوراست امشب امام زمان هم شال عزا به گردنشه...قلب آقا در فشاره، براي سلامتي قلب امام زمان امشب صدقه كنار بذارید... مثل امشبی حال رباب رو تصور کن... همچین که علی رو میخوابونه؛میگه پسرم غصه نخور! روزای سخت تموم میشه...پسرم خدا تو رو تنها نمیذاره...اما فرداشب این موقع رباب هم همسر شهیده هم مادر شهید... شب عاشوراست همه مون دلهره داریم، الهی برا بچه هات بمیرم، همه شون دلشوره داشتن، رقیه خواب نداشت، هی گاهی خواب می‌دید از خواب می‌پرید، عمه زینب بغلش می‌کرد آروم باش... امام تمام غصه ها یه طرف غصه ی عمه سادات یه طرف، میدونه مثل فردایی بی برادر میشه... زینبی که یک لحظه بدون حسینش زندگی نکرده، زینبی که هر جا حسینش رفته اونم رفته... امان از دل زینب...* نمیشه باورم؛ که وقتِ رفتنه… تمومِ این سفر، بارش رو شونه ی منه   کجا می خوای بری؟ چرا منو نمیبری؟  حسین! این دمِ آخری؛ چقدر شبیه مادری *مادرم رفت دلم به تو‌ گرم بود داداش. بابام رو با فرق شکافته آوردن چشمم به تو بود داداش.. برادرم حسن از دست رفت همه تگیه‌گاهم تو بودی داداش..* باید جوابتو با نفسم بدم  بدون من نرو تو رو به کی قسم بدم قرارمون چی شد که بی قرار هم باشیم  حسین! هر چی که پیش اومد باید کنار هم باشیم  داداش! کجا میخوای بری؟ چرا منو نمی‌ بری حسین! این دم آخری چقدر شبیه مادری من روی خاک و تو سوار مرکبی من توی قلبِ تو اما، تو چشم زینبی آهسته تر برو بزار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام * مثل فردایی ابی عبدالله آمد محضر بی بی، صدا کرد خواهرم پیراهنی که مادرم آماده کرده بیار. پیراهنو گرفت گذاشت رو زمین بی بی دید داره با خنجر این پیراهنو پاره میکنه. عرض کرد داداش! چرا پیراهنو پاره‌ می کنی؟یه نگاه کرد زینب جان! اینا خیلی بی حیا و نامردند.لذا ابی عبدالله پیراهنو به تن کرد سوار مرکبش شد. همچی که داشت می رفت دید یکی آروم هی میگه "مهلاً مهلا یا ابن الزهرا "حسین غرق در شهادته اما یه وقت دید یکی داره با نام مادرش صدا میزنه برگشت دید زینبه، چیه خواهرم؟ عرض کرد داداش! وصیت مادرم مونده، چه وصیتی ؟حسین جان! مادرم وصیت کرده زیر گلوت رو ببوسم. وصیت مادر و انجام داد ابی عبدالله رفت جنگ نمایانی کرد. یه لخظه ذوالجناح رو نگه داشت. نفسی تازه کنه ،یه نانجیب یه سنگ به پیشانی مبارکش زد هر کاری کرد خون پیشانی بند نیامد. پیراهن عربیشو بالا زد خون پیشانی رو پاک کنه صدرا لحسین نمایان شد. یه وقت دیدند حرمله نشست رو زانو چنان تیر به قلب حضرت زد هر کاری کرد تیر رو از جلو بیاره بیرون نشد. نوشتند خم شد تیر رو از پشت سر بیرون کشید.. حسین...* آهسته تر برو بذار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام دل نگرونه خواهرت باش به فکر اشک‌ دخترت باش فردا بلا سرت میارن داداش خیلی مراقب سرت باش باشه برو‌ ولی زینب فدا بشه راضی نشو روی تنت برو بیا بشه تنهای بی سپاه، مظلوم‌ بی گناه جلوی مادر دست و پا نزن تو قتلگاه فردا عصر از کنار گودی قتلگاه ذوالجناح برگشت سمت خیمه ها،زینش واژگون شده، بدنش پر از تیر شده، خون اباعبدالله روی گردنش ریخته...این دختر دوباره آمد جلو یه سوال کرد: فرمود: ای اسب پدر! من یه سوال دارم! من که میدونم بابامو کشتن..؟ فقط به من بگو به بابای من آب دادن یا نه...؟ اي حسين... با تمام وجود فریاد بزن، دست بیاد بالا، امشب شبی نیست دستت پایین باشه، فرمود: دستی که به سمت ما دراز بشه ما خجالت میکشیم خالی برگرده، ببین هر کی اومد تو گودال دست پر برگشت، حتی ساربان... دستت بیاد بالا...صدا بزن:حسین... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، نابودی اسرائیل و آمریکا بازم ناله بزن: حسین!* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram