نانوشته.
دوییدنامون تو آب، تمرینمون برای نمایش، خنده هامون، یخمامون، چسبیدن مون به شوفاژ برای همیشه امروزو یا
هیچ وقت نمیتونستم تصور کنم که دلم برای این سال تحصیلی هم تنگ شه.
میخوام از حسی که هیچوقت نتونستم توضیح بدم بنویسم اما مدام مینویسم و پاک میکنم مینویسم و پاک میکنم و اینکار تا ابدیت ادامه داره تا اینکه یه روز اتفاقی که درونم میافته رو حداقل بتونم برای خودم توضیح بدم.