بَر فَراز چشمهایَش دوچاقو داشته؛
مردمِ کَج فهم میگویند که ابرو داشته..
من از تو هیچ دگر جز همین نمیخواهم؛
مباش بی من و بیخویشتن مَدار مرا..
یک عمر آمدم به در خانهات، تو نیز؛
یکدم به خانهی منِ بیخانمان بیا..
به نام آفرینندهی مادرِ ما زهرا؛
که اگر نبود، کفوی برای بابایِ ما علیع نبود..
خسته از این روزهای تلخ و تکراری و پوچ؛
پیکرِ بیجانِ خود را تا محرّم میکشیم..
روزِ محشر هر کسی در دست گیرد نامهای؛
من نیز حاضر میشوم، تصویرِ حیدر در بغل..