فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕯 #پنجشنبه است
🍂به یاد عزیزانی که
🕯چشم انتظاری شون را نمی بینیم
🍂و صداشون را نمی شنویم
🕯یاد همه آنهایی که دیروز بودند
🍂و امروز یادشون و
🕯عکسی رو تاقچه اتاق ازشون
🍂به یادگار مانده
🕯یک #فاتحه ،یک #صلوات
🍂پیشگاه کسانی که مهرشان
🕯تا ابد در قلبهایمان جاریست
روحشون شـاد 🍂
🍁🍂
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
🔴 #نماز بسیار پرفضیلت
#پنجشنبه_های_ماه_شعبان
🔵 در روایت آمده در هر پنج شنبه ماه شعبان دو رکعت نماز خوانده شود ، در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد مرتبه صلوات بفرستد.
🟡 فضایل و ثواب نماز :
هر حاجتی دارد از امر دنیا و آخرت برآورده می کند.از مولای ما علی بن ابی طالب علیه السلام روایت شده که رسول خدا ﷺ فرمود: زینت داده می شود آسمان ها در هر پنج شنبه از ماه شعبان، پس عرض می کنند ملائکه خدای ما بیامرزد روزه داران این روز را،و اجابت کند دعای آنهارا، پس کسی که در این روز دو رکعت نماز، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و سوره توحید را صد مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صلوات برمحمد و آل او بفرستد،خدا هر حاجتی که دارد از امر دنیا و آخرت برآورده می کند،و کسی که یک روز در آن روزه بگیرد خدا بدن اورا بر آتش حرام می کند.«امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:»شاخه های نیکی دراین ماه نماز،روزه و... است.
🟢 این نماز که حدود نیم ساعت زمان میبرد در برآورده شدن حوائج بسیار موثر است و خوشا به احوال کسانی که این نماز را با حاجت فرج امام عصر ارواحنا فداه بخوانند.
📚 مفاتیح الجنان/ اعمال ماه شعبان
#امام_زمان عج
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج♥️
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
💙🍃
🍃🍁
#نمازویژه_روزپنجشنبہ
#نمازآرزوها....
✍آیتالله بهجت رحمهالله اطرافیان و شاگردان خود را بسیار به خواندن نماز روز پنجشنبه توصیه میکرد و میفرمود: «آیتالله سید مرتضی کشمیری هر وقت این نماز را میخواند، هدیهاے براے او میرسید»
چهار رڪعت (دو نماز دورکعتی)
👈💎در رکعت اول بعد از حمد ۱۱بار سورۀ توحید
👈💎در رکعت دوم بعد از حمد ۲۱بار سورۀ توحید
👈💎در رکعت سوم بعد از حمد ۳۱بار سورۀ توحید
👈💎در رکعت چهارم بعد از حمد ۴۱بار سورۀ توحید
✨بعد از سلام نماز دوم ۵۱بار سورۀ توحید و ۵۱بار «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» را بخواند
✨ و سپس به سجده برود و ۱۰۰بار «یاالله یاالله» بگوید و هرچه میخواهد از خدا درخواست کند.
🌺🍃پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
خداوند متعال بر کسی که این نماز را بخواند و حاجتش را از خدا نخواهد غضب میکند🌺🍃
#غنی_شدن
🍃🌸 #روز_پنجشنبه
از براے مال و ثروت
۲ رڪعت نماز
و بعد "سوره یس" بخواند
و این عمل را تا ۳ روز انجام دهد
اکمل خواهد بود✨
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
#اعمال روزهای آخر #شعبان
※ #دعای_روزهای_آخر_ماه_شعبان
• اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ.
• خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته، ما را نیامرزیدهای، در روزهای باقیمانده این ماه، بیامرزمان.
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
هشت توصیه امام هشتم برای روزهای آخر شعبان
⭕️اباصلت میگوید:
در آخرین جمعه شعبان خدمت امام رضا علیهالسلام رسیدم.
فرمود:
ای اباصلت، بیشترِ ماه شعبان سپری شده
پس در روزهای باقیمانده کوتاهیهای روزهای گذشته را جبران بکن و باید به آنچه برایت مهم است اقدام کنی:
1. زیاد دعا کن.
2. زیاد استغفار کن.
3. زیاد قرآن تلاوت کن.
4. از گناهانت به درگاه خدا توبه کن تا خالصانه به ماه خدا وارد شوی.
5. هر امانتی که گردنت هست ادا کن.
6. تمام کینههایی که در دلت نسبت به مؤمنان داری، از دل بیرون کن.
7. هر گناهی که به آن مبتلا هستی از آن دست بکش و تقوای خدا پیشه کن و در آشکار و پنهان بر خدا توکل کن...
8. و در روزهای باقیمانده این ماه بسیار بگو:
اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ...
خداوندا اگر در روزهای گذشته شعبان ما را نیامرزیدی، پس در روزهای باقیمانده بیامرز...
📚 عیون اخبار الرضا علیه السلام ج2 ص51.
📚 بحارالانوار ج 94 ص73
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
🌘 ثواب روزه سه روز آخر ماه شعبان
💠 حدیث از امام صادق علیه السّلام:
🌟 من صامَ ثَلاثَةَ أیّامٍ مِن آخِرِ شَعبانَ و وَصَلَها بِشَهرِ رَمَضانَ، کَتَبَ اللهُ لَهُ صَومَ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ.
✨ هرکس سه روز آخر #ماه_شعبان را روزه بگیرد و به روزه #ماه_رمضان وصل کند، خداوند ثواب روزه دو ماه پیدرپی را برایش محسُوب میکند.
♥️ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم ♥️
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
🌼🌿🌼🌿🌼
🌿🌼🌿
🌼🌿🌼
🌿
🌼
@zohoreshgh
❣﷽❣
#نماز_هرشب_شعبان
#نماز_شب_بیست_و_نهم_ماه_شعبان
فرمود هر که در شب بیست و نهم ده رکعت نماز کند (هر دو رکعت به یک سلام) بعد از حمد ده بار( الهیکم التکاثر....) و ده بار سورۀ فلق و ده بار سورۀ الناس و ده بار سورۀ توحید بخواند خداوند مزد مجتهد به او بخشد ومیزانش سنگین و حسابش سبک و مثل برق خاطف از صراط می گذرد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین 🌹
🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
🌼
🌿
🌼🌿🌼
🌿🌼🌿
🌼🌿🌼🌿🌼
ندای قـرآن و دعا📕
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 #عشق_پاک 🌟قسمت ۱۶۷ و ۱۶۸ _از فاطمه چه خبر؟ _اونم با نام
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
🌿 #عشق_پاک
🌟قسمت ۱۶۹ و ۱۷۰
چشامو که باز کردم با اولین چیزی که رو به رو شدم سفیدی سقف بود. همه جا رو خوب نگاه کردم چشم چرخوندم با قران خوندن کسی شوکه شدم...
محسنو دیدم کنار تخت نشسته و برام قران میخونه. با دیدن من سر صحبتو باز کرد...قربون صدقه ام میرفت...
_سلامممم خانومم خوبی قشنگم، حالت خوبه، خانوم خونم دختر قشنگ بابا چطوره؟ اذیتت که نمیکنه؟!
دستمو که تکون دادم با سوزش دستم تصویر محسن از جلو روم محو شد....
چشام تر شد....
که چقدر دلم برای محبتش مهربونیاش خانومم گفتناش تنگ شده....
با باز شدن در فکر کردم محسنمه...
با دیدن مامان که با روی خوشی به سمتم میاد....
_سلام یکی یه دونه مامان خوبی دخترم؟
_بهترم مامان جان.. منو چرا اوردین بیمارستان؟
_نزدیک زایمانت نگران شدم تو خواب از درد هزیون میگفتی
_مامان محسنم زنگ نزد ؟ گوشیم.. گوشیم کجاست بده یه زنگ به محسنم بزنم
_خیلی خوب آروم باش تو دراز بکش الان گوشیتم میرم میارم
با رفتن مامان تو دلم آشوبی برپا شد...
نکنه برا محسنم اتفاقی افتاده باشه نکنه خدا ازم گرفتتش واییییییییییی نه من بدون محسنم میمیرم...
اولین چیزی که به ذهنم رسید پیام دادن به محسنم بود:؛
📲_سلام آقای خونم کجایی چرا نمیای قرار بود آخر این هفته بچمون به دنیا بیاد با هم ببریم خونه مراقبش باشیم...
♡محسنم؛؛ آخرین بازدید ۳ هفته پیش ساعت ۱۲:۰۰
با دیدن آخرین بازدید چشمام تر شد...
توی این روزا دلتنگی چه سخته برای منی که سالها با مرد زندگیم زندگی کردم
داشتم با خدا رازو نیاز میکردم...
درد دلم شروع شد قران از دست افتاد مامان که کنار تخت نشسته بود فهمیده بود وقت زایمانه...
رفت پرستار صدا بزنه:
_پرستاررررر.. پرستار.. بچم بچم داره از درد به خودش میپیچه.. تروخدا بیاید بچم داره میمیره...
پرستار با چند تا از دکترای سفید پوش آمدن بالای سرم دکتر گفت:
_وقت زایمانشه انتقالش بدین اتاق عمل
دردم هی میگرفت هی ول میکرد.. همزمان با برگشتن محسنم قرار بود فردا زایمان کنم خدایا خودت کمکم کن بچه ام صحیح و سالم به دنیا بیاد...
با تزریق آمپول بیهوشی همه جا تیره و تار شد دیگه چیزی ندیدم..
با صدای بچه از خواب بیدار شدم..
به صورتش که نگاه کردم یاد محسنم افتادم قیافش کپی محسنم بود مامانم با چشمای گریون بالا سرم وایستاده بود
_مامان چرا گریه میکنی؟! گریه شوقه؟
_آره دخترم گریه شوقه
چشامو بستم بعد ۹ نه ماه یکم استراحت لازم داشتم. بیمارستان بقیهالله ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه بعدازظهر....
💤_توی خواب یه مردی شبیه محسنم بود... صداش زدم اما برنگشت...
دیدم همون رفیق شهیدی که بعد عقدم رفتیم سر مزارش...
گفتم:
_شما اینجا چیکار میکنین؟! از محسن خبر دارین؟ میدونین کجاست؟ جواب پیامای منو نمیده
خیلی دلم میخواست بدونم الان چیکار میکنه... رفیق شهید محسنم برگشت و گفت:
🕊_آقا محسن جاش خوبه یه چند ماه دیگه مهمون ما میشه.. شما نگرانش نباش
همین که میخواستم حرفی بزنم از خواب بیدار شدم....
حرف اون شهید ترسی به دلم انداخت.. واییییییییییی نکنه محسنم شهید شده.....
پرستار با بچه آمد گفت:
_مامان خوشگله نمیخوای به بچتون شیر بدی؟
پرستار بچه رو داد بغلم بچه رو شیر بدم.. بچه که خوابید دادم دست پرستار بزار رو تختش..
به آسمون ابی و پر از پرستو که در حال کوچ کردن بودن، نگاهم رو جلب کرد از روی تخت به آرومی بلند شدم کنار پنجره رفتم هوا هوای سرد زمستونی بود... برگ همهی درختان ریخته بود..
غروب آفتابی که به دلم نوا میداد نوای دلتنگی...
گفتم دلتنگی دلم برای محسنم.. مرد زندگیم تنگ شده بود....
بهسمت تخت رفتم و دراز کشیدم چشمام از دلتنگ بودن خسته شده بود چشمامو بستم خوابیدم...
صبح ساعتای ۹ ونیم بود دکتر مرخصم کرد برم خونه... مامان هر چی اصرار کرد گفتم :
_نه مادر من میرم خونه خودم خاله هم بهم کمک میکنه...
_باشه پس من میرم فرداصبح که بابات میره سرکار سر راه منم میاره اینجا
👈 #ادامه_دارد....
رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
#عشق_پاک
✍ نویسنده ؛ منتظر۳۱۳
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.💖.🍂.💖.═══════╗
👇
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
╚═══════،💖.🍂.💖،═╝
ندای قـرآن و دعا📕
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 #عشق_پاک 🌟قسمت ۱۶۹ و ۱۷۰ چشامو که باز کردم با اولین چی
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
🌿 #عشق_پاک
🌟قسمت ۱۷۱ و ۱۷۲
☆☆سوریه
ساعت ۵:۳۰ صبح☆☆
پوتینمو گذاشتم زیر سرم تو فکر بچمون بودم که پسره یا دختر.. عروسک بخرم یا ماشین. یکی از بچههای تیم عملیات به شوخی زد به بازوم:
_کجایی کاکا تو فکری؟
_تو فکر خانوادمم.. قرار بچم این هفته به دنیا بیاد
_خوب برو مرخصی ما هستیم بچههای پشتیبانی هستن
_مرخصی تو این اوضاع جنگ؟ برم مرخصی که تک تک بچه هارو شهید کننن.. نه یزدان.. نه.. قرار شد یکم اوضاع اینجا درست شد برگردم..
داشتم حرف میزدم که علی برامون چایی آتیشی دبش آورد. نشست با لبی خنده داشت به حرفای منو یزدان گوش میکرد بهش نگاه کردم گفتم:
_همیشه بخند که دنیا به روت بخنده علی جان
گفت:
_آقامحسن دیشب که یه چُرت کوتاه میزدم توی خوابم دیدم یه زنی مسن امده پیشمو بهم از شهادتم گفت
گفتم:
_خیره علی جان ایشالله شما هم شهید میشی...
دیدم آنتن اینجا خوبه پاشدم یه زنگ به حسنا خانوم بزنم..
_بچه ها من یه زنگ به خانومم بزنم میام ادامه صحبت هامون
_الو حسنا جاننن...سلام خانوم خوبی عزیزم...چی بچه به دنیا آمده... خودت خوبی... حسنا جان بچه خوبه خوبه... خدارو شکر.. الهی من قربون صدات بشم.. نگران نباش جام خوبه کناره بچهها.. سلام میرسونن.. بلههههه براش خریدم فقط دو مدله چون نمیدونستم بچه پسره یا دختر... اسمش؟... اسمش میزاریم زینب بابا.. مامان اونجاست؟گوشی رو بده بهش... دستت درد نکنه... ایشالله برگشتم از خجالتت درمیام حسنا خانم..... سلام مادر خوبی فداتشم.. نه قربونت.. آره خیالتون راحت راحت.. ایشالله یکم اوضاع خوب بشه چشم میام..
☆ایران
ساعت ۱۴:۳۰ ظهر☆
دو روز از آمدنم به خونه گذشته بود. داشتم برا بچم فرنی درست میکردم که خاله زنگ خونه رو زد.
_حسناااا جان مادر بیا این سوپ بگیر بخور برات خوبه دخترم
_ای واییییی خاله شما چرا زحمت کشیدی خودم یه چیزی درست میکردم
_بخور بدنت قوی بشه که بتونی به بچم شیر بدی
_بیاین یکم بشینین باهم حرف بزنیم
-نه دخترم برم کلی کار دارم شام درست نکردم
همین که خاله داشت میرفت پایین گوشیم زنگ خورد..
♡محسنم 💕
میخواستم بال دربیارم برم آسمون گوشیم ورداشتم و وصل کردم گفتم:
_خاله وایسا محسنه
_سلام محسنم خوبی آقا.. به لطف شما خوبم...بچمون بلاخره بهدنیا آمد.. من خوبم خداروشکر.. بچه هم خوبه یکم زردی داره.. جات خوبه؟.. خوب خداروشکر.. براش اسباب بازی خریدی؟.. محسنم اسمش و چی بزارم؟.. آره اینجاست پیش پات داشت میرفت پایین.. ای وایی آقا محسن..
گوشی رو دادم دست خاله، خاله گوشی رو گذاشت رو گوشش
_سلام پسرم خوبی مادر.. جات راحته؟.. خیالم راحت باشه؟..خدایا پسرمو سپردم به تو بعد حضرت زینب.. کی برمیگردی محسن جان؟.. باشه پس اوضاع اونجا درست شد بیا
👈 #ادامه_دارد....
رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
#عشق_پاک
✍ نویسنده ؛ منتظر۳۱۳
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.💖.🍂.💖.═══════╗
👇
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
╚═══════،💖.🍂.💖،═╝
ندای قـرآن و دعا📕
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 #عشق_پاک 🌟قسمت ۱۷۱ و ۱۷۲ ☆☆سوریه ساعت ۵:۳۰ صبح☆☆ پوت
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
🌿 #عشق_پاک
🌟قسمت ۱۷۳ و ۱۷۴
♡سوریه
ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه ظهر♡
نزدیکای ظهر بود وقتی نماز تموم شد همه از نمازخونه رفتن بیرون. تنها منو علی موندیم تا با خدا کمی راز و نیاز کنیم...
وسط راز و نیاز با خدا بودیم که یکی از بچههای تیم پشتبانی آمد
-اقاااا محسن.... آقا محسن.... حمله شده
چند تن از گروه داعشی ها بهمون حمله کردن
_یاحسین ... بریم علی جان .. بیا بریم به بهشون کمک کنیم
_چشم آقا محسن آمدم
اسلحمو برداشتم تیر اولو زدم خورد تو مغزش. حقش بود..
_دمت گرم آقامحسن دمت گرم الله اکبر الله اکبر...
حواسم به علی بود که تیر اصابت کرد به قفسه سینه ام افتادم زمین.. یاحسین...
علی بهسمتم آمد و منو بغل گرفت
_پا شو آقامحسن پاشو فرمانده.. پاشو پاشو شیرمرد..
من با خنده و خونریزی زیاد از قفسه سینم میخندیدم. به علی نگاه کردم و با نفس نفس گفتم:
_علی جـــ...ااا..نننن ، نگ..فتم ، به ، م ن نگ و ، ف ر م ا ن د ه ، فر..ما..ن...ده شماییی ، ع ل ی آقا
با نفسای آخر گفتم:
_من ، نوکر ، خانم زینبم..
علی گفت:
_بزار برات مداحی بخونم
دم اخری یه چیزی بگم خیلی دوست داشتم الان بچمو ببینم و بغلش کنم..
-بخونم مداحی رو آقامحسن
_بخون علی جان ... بخون
-بلند شو علمدار علم رو بلند کن؛
بازم پرچم حرم رو بلند کن..
واسه بچه های که چشم انتظارن؛
میخوان مثل من سر رو شونت بزارن..
واسم تکیهگاهی به تو تکیه کردم؛
تو از خیمه رفتی چقدر گریه کردم..
چشماشو بستم....
رفتی آقامحسن رفتی پیش رفقامون.. سلام منو هم به ارباب برسون..
از بچه های تیم آمدن آقامحسنو بردن آماده کنن ببرنش ایران..
خدافظ برادر..
خدافظ..
♡♡♡
♡♡
♡
اولای صبح بود داشتم با خدا راز و و نیاز میکردم دلم یهو آشوب شد نکنه واسه محسنم اتفاقی افتاده..
سر سجاده خوابم برد....
توی خواب همه جا تاریک بود جایی رو نمیدیدم تا اینکه چراغی روشن شد
جلو رفتم
به تابوت شهیدی رسیدم
پرچم رو کنار زدم دیدم محسنم چشماشو بسته و خوابیده
با خودم گفتم حتما میخواد دوباره اذیتم کنه که چشاشو بسته و خوابیده تا منو بترسونه
"بیدار شو عزیزم پاشو بچمون خونه منتظره ها..."
دیدم جوابی نمیده خواستم دستشو تکون بدم با صدای زینب از خواب بیدار شدم....
زینب هرچی بغلش کردم آروم نمیشد چی شده مامان چرا گریه میکنی عزیزکم با قربون صدقه های من بلاخره آروم شد خوابید..
ساعت نزدیکای ۶ صبح بود گوشیم برداشتم وصل کردم:
_الو بفرمایین؟
+سلام خواهر، من از معراج شهدا زنگ میزنم میخواستم خبری رو بهتون بدم..
_خبر؟ چه خبری؟
+خبر شهادت همسرتون.. اقای محسن رضایی
با شنیدن اسم محسنم دیگه صدایی نشنیدم فقط آخرین تصویری که از رفتنش به سوریه بود به یاد آوردم...
"خداحافظ... حسناااا خانومم مراقب خودت باشیاااا... زود برمیگردم... زود برمیگردمممممم......"
با صدای اون آقا به خودم آمدم با گریه گفتم:
_کی میارنش؟
+فردا صبح از سوریه میارنش ایران
-ممنون آقا که خبر شهادشو دادین
تلفن و قطع کردم افتادم زمین.....
👈 #ادامه_دارد....
رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی
#عشق_پاک
✍ نویسنده ؛ منتظر۳۱۳
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.💖.🍂.💖.═══════╗
👇
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
╚═══════،💖.🍂.💖،═╝
7.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ۲۵ چیزی که بدون شک فقیرت میکنه ●●●
برای #رزق و #روزی فراوان 🌹
✍🏻از امام صادق (علیه السلام) روایت
شده که فرمودند: کسی که دوست دارد بر
خیر و برکت منزلش بیفزاید هنگام
غذاخوردن وضو بگیرد.
📗منبع:مستدرک الوسائل و مستنبط
المسائل؛ ج۱ ص۳۵۶
#امام_زمان عج
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج♥️
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥چهار گناه نابودکننده برکت از زندگی
🎙#حجت_الاسلام_رفیعی
#امام_زمان عج
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج♥️
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕