شب گذشته نسیمی وزید در خوابم
گرفت شور عجیبی وجود بی تابم.
چه حس حال قشنگی؛چرا که میدیدم
نماز صبح کنار ضریح اربابم.
#سلام_ارباب ✋🏻
#صبحم_بنامتان🌤
#صبحتون_حسینی ✨
💚< #اَلسَلامُعَلَیکْیٰااَبٰاعَبدِاللّٰه>💚
#سلام_ارباب_خوبم 😍✋
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
#سلام_امام_زمانم😍✋
ای تجلی آبی ترین آسمان امید
دلـــــها به یاد تو می تپد
و روشــــنی نگاه منتظران
به افق خورشید ظهـور توست
بیا و گـرد گامهایت را
توتیای چشــمانمان قرار ده
#امام_زمان عج
#العجلمولایغریبم
🌹 #اللَّهُمَّ_عَرِّفْنِےحُجَّتَڪ 🌹
✨اللَّهُمَّاجْعَلْنٰا مِنْأَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ🤲
تعجیل در ظهور و سلامتی مولاعج پنج #صلوات
💚اَلَّلهُمـّ؏جِّللِوَلیِڪَالفَرَج💚
"بحق فاطمه(س) "
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
در فضاے مجازے اگر آدم درست
وارد بشـــود،خوبـــــ استـ.
اما اگـر برود #غرق بشود.
نه خوب نیست.
جای خطرناکی است؛
خیلی باید آدم مراقب باشد.
#امام_خامنه_ای
#جانم_به_فدایت
#انی_احبک
#جانم_فدای_رهبر
#رهبرانه
#لبیک_یا_خامنه_ای
#سلام_حضرت_آقا
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
بانو..
چـــ😇ــادری که شدی..
مرامت هم چادری باشد
چادر که گذاشتی
وظایفت بیشترمیشود😊
گرچه من می گویم عشق❤ است
ولے
مراقب
👀️چشم هایت
🎼صدایت
👣قدم هایت
باش
باید پاک بمانی😉
#چادرانه
#ریحانه #حجاب
#چادر #عفاف
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
14.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 برهنگی خواسته اکثر مردان در دنیا است❗
#رحیم_پورازغدی
#زن_عفت_افتخار
#جهاد_تبیین
#حجاب
┄┅•••✧❁•🌸•❁✧•••┅┄
#امام_زمان عج
💚 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج 💚
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
#ذکرروز👆
✨﷽✨
❣ذكر روز شنبه
يا رَبَّ العالَمين
🌸اي پروردگار جهانيان
#نمازحاجت_روزشنبه
#درجه_پیغمبران
هرڪس روزشنبه
این نمازرابخواندخدااورا
دردرجه پیغمبران صالحین وشهداقراردهد
[۴رڪعت ودرهررڪعت
حمد،توحید،آیةالکرسے]
📚مفاتیح الجنان
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
#صلیاللهعلیکیافاطمهالزهرا
در مدینه ماتمی چون ماتم زهرا نبود
چون به گلزار نبی جز یک گل زیبا نبود
در تمام زندگی داغی برای مرتضی
سخت تر از داغ آن صدیقه ی کبری نبود
#ادرکنییاسیدتی
#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_س
#امام_زمان عج
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
#الـسلامعلیڪیاصدیقهالشهیده
#الـسلامعلیڪیاامیرالمؤمنینع
#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_س
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
نماهنگ همسایه ها.mp3
3.82M
📣 همسایه ها بخوابید راحت تر از همیشه
آخه صدای زهرا دیگه بلند نمیشه
اون که همیشه ناله میزد ز درد سینه
بار سفر رو بسته میره از این مدینه
#مجتبی_رمضانی
#جدید
#شهادت_حضرت_فاطمه_س
#امام_زمان عج
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
#الـسلامعلیڪیاصدیقهالشهیده
#الـسلامعلیڪیاامیرالمؤمنینع
#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_س
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
ندای قـرآن و دعا📕
🌸✨🌸✨ ✨🌸✨ 🌸✨ ✨ 🌸رمان عاشقانه و اجتماعی #حورا (حوراء) ✨قسمت ۶۱ صبح روز بعد، بعد از راهی کردن مارال
🌸✨🌸✨
✨🌸✨
🌸✨
✨
🌸رمان عاشقانه و اجتماعی #حورا (حوراء)
✨قسمت ۶۲ و ۶۳
حورا تا خانه با خودش کلنجار رفت و از هدی یادش رفت که در تریا منتظر اوست.
همش نگران امیرمهدی بود. کاش با آن وضع و حال او را تنها نمی گذاشت...کاش لااقل تا درمانگاه با او می رفت.
اما باخود گفت:
«نه زشته که باهاش میرفتی، خوب شد که نرفتی.»
تصور این که چه می خواست به او بگوید دل حورا را میلرزاند...مطمئن بود که می خواست به او بگوید دوستش دارد اما نگفت.. نگفت و حورا را معطل و کنجکاو باقی گذاشت..
به خانه که رسید با قیافه خشمگین مهرزاد روبرو شد. از ترس این که مریم خانم انها را ببیند با سلام کوچکی وارد خانه شد اما صدای مهرزاد او را متوقف کرد.
_وایسا کارت دارم.
بدون حرفی ایستاد و برنگشت.
_وقتی من داشتم جلو چشمت اب میشدم تو داشتی یه امیرمهدی فکر میکردی.وقتی من گلومو با شراب پر میکردم تو به اون اهمیت میدادی.وقتی تو سیگار غرق میشدم چشمت فقط اونو میدید....چرا؟ چه بدی بهت کردم؟ آها یادم رفت من و تو از جنس هم نیستیم..تو فرشته آسمونی هستی و من شیطان رجیم..تو بنده خوب خدایی و من کثافت بی شعورم...یادم رفته بود که بهم علاقه ای نداری. یادم رفته بود منو به چشم برادر میبینی. یادم رفته بود چجوری منو پس زدی و گفتی دنیامون از هم جداست...یادم رفته بود که جلو پدرمادرم چجوری غرور منو خورد کردی وقتی من با همه وجودم ازت دفاع کرده بودم....حورا خانم من مهرزادم.. به اون امیر مهدی بی وجدان نامردم کار ندارم ولی.. ولی اگه دوباره دور و برت ببینمش پر پرش می کنم.
هرچی باشم.. کثافت ترین آدم روی زمینم که باشم غیرت دارم...تو هم اگه عشق من نباشی و منو دوست نداشته باشی ناموس منی، دخترعمه منی. ازت تا جایی که بتونم مراقبت می کنم و به تو و هیچ کس دیگه هم هیچ ربطی نداره.
حورا برگشت تا چیزی بگوید.. اما مهرزاد دستش را بالا اورد و گفت:
_میدونم میدونم.. نیازی به مراقبت نداری و خودت میتونی از خودت مواظبت کنی...هه اون پسره اونقدر رو دل تو مثل مار چمبره زده که حرفای منو حتی نمیفهمی..من یه آدم مستم که این چیزا حالیم نمیسه حورا خانم. پس لطف کن جوری رفتار کن که به اون پسره اسیبی نرسه.! حالا هم نگران مامان نباش خونه نیست. برو تو استراحت کن به اتفاقای امروزم فکر نکن.
حورا بدون حرفی رفت داخل و در اتاقش به اتفاقات امروز بیشتر از آن که مهرزاد بگوید فکر کرد تا اینکه بالاخره خوابش برد.
با صدای مارال بیدار شد.
_ حوراجونی پاشو دیگه از کی دارم صدات می زنم.
حورا چشمانش را باز کرد و گفت:
_سلام عزیزم. ببخشید خسته بودم.حالا چیکار داری؟
_ فردا امتحان دارم میخوام باهام کار کنی ریاضی.
_ باشه گلم برو اتاقت الان میام
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #حورا
✍ نویسنده ؛ « زهرا بانو »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.🌸🍃🌸.═══════╗
👇
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
╚═══════🌸.🍃🌸═╝