1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مهندسیبهداشتمحیطوکار
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇺🇸تاکر کارلسون مجری آمریکایی:
تنها کشوری که مقابل نسلکشی غزه ایستاده ایران است✊🇮🇷
🇮🇷ایران بهدلیل موضع شفاف و صریح در قبال کشتار غیرنظامیان فلسطینی و لبنانی، حتی در کشورهای عربی نیز محبوبتر شده است✊👌👏
🌍در حالی که دنیا نظارهگر است و آمریکا با ارسال تسلیحات در این کشتارها همدستی میکند‼️😞
ولی ایران مذاکرات خود را به برقراری آتشبس گره زده است👌✊🇮🇷 ✊
🪧#مرگبرآمریکایجنایتکار🇺🇸
🪧#مرگبراسرائیلتروریست🇳🇮
🌍🇮🇷 @NegahNew
🇮🇷✧☫#نگاه_نو☫✧🇮🇷
🌍🚨قابل توجه دوستان غایب در تجمعات شبانه خیابانی‼️
🚩✍بعد از واقعه عاشورا حدوداً ۳۵هزارنفر در یاری اهل بیت کشته شدند ولی کارشون اصلاً ارزش کار اون ۷۲ نفر یاران اباعبداللهالحسین ع در روز عاشورا رو نداشت...‼️
#چون دیر شده بود😞
❶ اولین گروه، توابیّن بودند؛
همونهایی که روزعاشورا سکوت کردند‼️😞
🚩بعدازشهادت همگی قیام کردند
تقریباً همه هم کشته شدند.😞
حدود ۲۰۰۰ نفر...
#ولی_دیر_شده_بود
❷ گروه دوّم، مردم مدینه بودند؛
که بعد از عاشورا قیام کردند. همگی کشته شدند،حدود۱۰ هزار نفر‼️😞
یزید گفت: لشکری که به مدینه حمله کند،سه روزجان ومال وناموس مردم مدینه را براي سربازانش حلال کرد وچه جنایتها و فسادی که نکردند😞
#ولی_دیر_شده_بود‼️
❸ گروه سـوّم، قیام مختار بود که ؛
بعد ازجنگهای فراوان و کشته شدن حدود۲۲ هزارنفر.اگرچه قاتلان امام مظلوم (علیه السلام) را قصاص کرد...
#ولی_دیر_شده_بود😞
❶ مردمی که در مدینه هنگام خروج امام حسین علیه السلام همراهیش نکردن...😞
❷ مردمی که هنگام ورود امام حسین (علیه السلام) به کوفه کمکش نکردند...😞
👈 همه بعدها به کمک امام رفتند...‼️
#ولی_دیر_شده_بود😞
🚩امام سجاد علیه السلام هم استقبال خاصّی از این حرکتها نمیکردند.
#چون_دیر_شده_بود😞
▫️حدوداً ۳۵ هزار نفر در این حرکتها کشته شدند امّا دیر شده بود‼️😞
👌خیلی فرق هست بین اون۷۲ نفری که بموقع به یاری امامشون رفتند و آنها که دیر رفتند....‼️
مهم⚠️ما باید مراقب باشیم که از امامِ زمانِ خودمون(امام زمان عج) عقب نیفتیم‼️
☝🏼الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ
👈هر که برایشان تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسى که از ایشان عقب ماند به نابودى گراید‼️😔😢😭
🌍🇮🇷 @NegahNew
🇮🇷✧☫#نگاه_نو☫✧🇮🇷
🌍🥿ماجرای عجیب جعبه کفش پاره و پدری که با چشمان خیس مغازه را ترک کرد‼️👟💔
یکروزی عصر پنجشنبه بود و مغازه کفشفروشی شلوغ.
مردی میانسال با کاپشنی که رنگ و رویش رفته بود، دست دختربچهی ۷-۸ سالهای را گرفته بود و وارد شد. چشمان دخترک برق میزد. یکراست رفت سراغ کفشهای صورتی چراغدار که پشت ویترین دیده بود‼️
👧🏻دخترک با ذوق کفش را پوشید و شروع کرد به کوبیدن پاهایش روی زمین تا چراغهای پاشنهی کفش روشن شود. خنده از لبش نمیافتاد. رو کرد به پدرش و گفت: «بابا! همین خوبه؟ همینه که قول داده بودی‼️»
پدر لبخند تلخی زد. آرام به سمت فروشنده رفت و قیمت را پرسید.
فروشنده گفت: «۹۵۰ هزار تومان.»
مرد انگار آب سردی رویش ریخته باشند، یخ کرد. دستش را بیاختیار روی جیبش گذاشت. میدانستم کل موجودیاش شاید به سیصد هزار تومان هم نرسد.
به سمت دخترش برگشت. نمیدانست چطور بگوید «نه»😞
زانو زد و آرام گفت:«دخترم... این کفش یکم برات تنگ نیست؟ انگار پات رو اذیت میکنه... بریم یه مدل دیگه ببینیم؟»
👧🏻دخترک با بغض گفت: «نه بابا، اندازهمه... به خدا پام راحته... قول میدم خرابش نکنم...‼️»
نگاههای سنگین مشتریان دیگر روی این پدر و دختر بود. پدر داشت خرد میشد. عرق سردی روی پیشانیاش نشسته بود. دست دخترش را گرفت تابا ناامیدی ازمغازه بیرون بروند‼️
ناگهان شاگرد مغازه که پسری جوان و مودَّب بود، با صدای بلند گفت: «آقا صبرکنید! اون کفش رو نگذارید سر جاش!»
همه برگشتند. پسر جوان با عجله دوید و جعبه کفش را از دست دختر گرفت و با حالتی جدی به صاحب کارش (فروشنده اصلی) گفت:
«اوستا! این همون جفته که لنگهش توی انبار زیر نور آفتاب رنگش یه پرده رفته بود‼️ همونی که زدیم تو لیست حراجیِ انبارگردانی‼️»
بعد رو کرد به پدر و با صدایی که همه بشنوند گفت: «آقا شانس آوردید! این مدل چون تکسایز شده بود و یه ایراد جزئی رنگ داره (که اصلا معلوم نبود)، قیمتش شده ۱۸۰ هزار تومان
اگه نمیخواید بذارم برای مشتری بعدی‼️»
پدر با ناباوری به پسر جوان نگاه کرد. او میدانست کفش هیچ ایرادی ندارد. نگاهی به چشمان پسر انداخت و مهربانیِ زلال را در آن دید.
با صدایی لرزان گفت: «بله... بله میخوایم.»
پول را داد. وقتی داشتند میرفتند، دخترک خوشحالترین بچه دنیا بود و پدر، با قامتی که انگار دوباره راست شده بود، دست دخترش را فشرد. موقع خروج، پدر برگشت و با نگاهی خیس از اشک، فقط یک بار سرش را برای شاگرد مغازه تکان داد. آن نگاه، هزاران کلمه تشکر داشت.
بعد از رفتن آنها، صاحب مغازه که تا آن لحظه ساکت بود، جلو رفت و به شاگردش گفت: «پسر! اون کفش سالم بود! چرا ضرر زدی به دخل؟»
شاگرد لبخندی زد و گفت: «اوستا، اون کفش چراغش فقط زیر پای اون دختر روشن میشد، اما چراغ دلِ اون پدر، با این کار تا آخر عمر روشنه... مابهالتفاوتش رو از حقوق خودم کم کنید.»
صاحب مغازه اشک در چشمانش جمع شد، صورت شاگردش را بوسید و گفت: «امروز بهترین کاسبی عمرم را یادم دادی. حلالت باشد...»
نتیجه اخلاقی:
گاهی برای اینکه «دلی» نشکند، باید قانونی را شکست.
بخشندگی فقط پول دادن نیست؛ گاهی «بهانهتراشی» برای حفظ غرور یک پدر، بالاترین عبادت است.
یادمان باشد: صدایی که هنگام شکستن غرور یک پدر شنیده میشود، عرش خدا را میلرزاند.
بیایید تمرین کنیم:
اگر دستی میگیریم، حواسمان باشد که چشمی را گریان و سری را خم نکنیم.
مهربانی باید «باوقار» باشد، نه «ترحمآمیز».
اگر این داستان قلبت را لرزاند، به اشتراک بگذار تا شاید دلیلی شویم برای حفظ آبروی پدری دیگر❤️👌👏 آفرین👏حکایتی آموزنده👌
🌍🇮🇷 @NegahNew
🇮🇷✧☫#نگاه_نو☫✧🇮🇷
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇺🇸📺🎥شبکه CNN به نقل از منابع اطلاعاتی: ایران ورودیهای محل نگهداری از ذخایر اورانیوم خود را مینگذاری کرده است‼️😳😂✊
🪧#مرگبرآمریکایجنایتکار🇺🇸
🪧#مرگبراسرائیلتروریست🇳🇮
🌍🇮🇷 @NegahNew
🇮🇷✧☫#نگاه_نو☫✧🇮🇷