eitaa logo
⋆୭ 𝐍𝐞𝐰 𝐬𝐭𝐚𝐫𐙚
102 دنبال‌کننده
80 عکس
40 ویدیو
0 فایل
Wêl¢ðmê, gïrl.🎀⊹ ᡴꪫ 𐙚𐙚—🩰 ꒱ ,, ☆ . ° 🎟 𓂃 ୭ 𝙒𝙝𝙚𝙧𝙚 𝙞𝙨 𝙩𝙝𝙞𝙨? - چنل کوچیکی پُــر از ایده‌های دخترونه و مدل‌های ترندی که همیشه دنبالشون بودی🙆🏻‍♀️ᡣ୭ ✧﹏﹏✧﹏﹏✦﹏﹏✧﹏﹏✦﹏﹏✧ کپی؟! قطعا نه؛ فقط استفاده شخصی🧘🏻‍♀️🦦 @Newstarr ⋆。˚·𐙚
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از فور نزن/𝒟𝒾𝒶𝓇𝒴🍷
᯽────┈•🫀🥹🦋•┈────᯽ یک هفته از ازدواج سها و رادمان میگذره ، تو این یک هفته فقط یکبار رفتم خونشون اونم وقتی سها تنها بود تا توی چیدن لباساش کمکش کنم. بعد اون دیگه نرفتم چون مامانم میگفت تازه عروس دومادن و باید بیشتر تنها باشن اما حتی اگر نمیگفت هم من قصد رفتن پیششون نداشتم. تو این هفته خیلی کار کردم و سرم خیلی شلوغ بود همش درگیر کارای رفتنم بودم و خیلی خسته شدم انقدر بدو بدو کردم. هیچکس از تصمیم خبر نداشت و گذاشته بودم تو یه فرصت مناسب بگم تا نتونن مخالفت کنن. امشب سها همه رو حتی خانواده رادمان برای شام دعوت کرده بود خونش. مامان و بابا زودتر رفته بودن اما من چون درگیر بودم قرار شد خودم تنها برم به مامان و بابا هم گفتم درگیر پروژه دانشگاهمم اما دروغ بود. امشب قصد داشتم راجب تصمیمم بهشون خبر بدم چون همشون جمع بودن بهترین فرصت بود. مطمئن بودم مامان سخت مخالفت میکنه چون دلش نمیخواد تنها بشه مخصوصا حاال که سها هم رفته خونه خودش اما میدونستم هیجوره نمیتونن جلومو بگیرن چون مصمم بودم. قبال یکبار بابا بهم پیشنهادشو داده بود اما خودم مخالفت کردم چون دلم نمیخواست از سها و خانوادم دور بشم اما االن باید دور میشدم تا زندگی خودم و سها خراب نشه. تو آینه به خودم نگاه کردم یه پیرهن آبی کاربنی بلند تا مچ پا با یه صندل مشکی موهامو لخت کرده بودم ریخته بودم دورم کامال آماده بودم. از خونه در اومدم سوار تاکسی شدم بعد نیم ساعت رسیدیم زنگ در زدم بعد چند ثانیه باز شد سوار آسانسور شدم دکمه طبقه پنجم زدم منتظر شدم برسیم. داشتم فکر میکردم االن که رادمان میبینم باید چه عکس العملی نشون بدم چجوری رفتار کنم تا ضایع نباشه؟ چیکار کنم سها ناراحت نشه؟ در آسانسور باز شد پیاده شدم جلوی در واحدشون ایستادم نفس عمیقی کشیدم اروم زمزمه کردم:سودا خونسرد باش عادی رفتار کن مثل همیشه ضربان قلبم رو هزار بود و صداشو واضح میشنیدم از بعد عروسی اولین بار بود میخواستم ببینمش استرس تمام جونم گرفته بود ، یه بسم هللا گفتم خواستم زنگ بزنم اما قبل اینکه دستم به دکمه زنگ بخوره در توسط رادمان باز شد.... 🤝🙂🩷 ‌ ⠀‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌☆⃟♥️ 𝐉𝐨𝐢n
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا