eitaa logo
Nexus
340 دنبال‌کننده
58 عکس
20 ویدیو
0 فایل
Screw it, let’s connect.
مشاهده در ایتا
دانلود
1/27 بوی وایتکس می‌پیچه تو حلقم، سرفه ای می‌کنم و با شدت بیشتری به پاک کردن سطح صیقلی و سیاه میز می‌پردازم. نه... میز سیاه نیست، اما چشمای مشکی رنگم شروع کردن به سیاه کردنِ همه‌چی مقابل دیدگانم. انگار یه لایه دوده نشسته روی همه چیز، و من با این دستمال نم‌دار سفید، فقط دارم دوده رو پخش می‌کنم. این یه جور وسواسه. وقتی مغزم داره از هم می‌پاشه، دستام شروع می‌کنن به نظم دادن به دنیا. مثلاً الان دارم کشوی میز رو مرتب می‌کنم. خودکار شکسته، گوشه پاره‌ی یه نامه قدیمی، یه عکس یادگاری که مال کی بود اصلاً؟ انگار دارم تاریخ فراموش‌شده‌ی خودم رو وارسی می‌کنم. هر کدوم از اینا یه سواله که جوابش گم شده، درست مثل خودم. می‌دونی؟ یه حسِ غریبی دارم. انگار نه اینجام، نه اونجا. انگار یه موجود نامرئی‌ام که توی یه خونه‌ی متروکه داره وسایل صاحب قبلی رو جابجا می‌کنه. یه روز تو این اتاق بودم، یه روز شاید یه جای دیگه. الان فقط بوی وایتکس مونده و خط سیاه رو دستمالم که داره پاک می‌شه، ولی جاش رو هیچ‌وقت از روی میز پاک نمی‌کنه. مثلِ خیلی چیزای دیگه. بوی مواد شوینده رسوخ میکنه توی ریه هام و باعث میشه سرفه‌هام شدیدتر بشن، عرق سردی که نشسته روی پیشونیم باعث سرگیجم شده ولی من مصرانه ادامه میدم. کتابارو جابجا میکنم و سعی میکنم به محتوای توشون فکرنکنم. دستام لبه‌های کتابخونه رو چنگ میزنه، چهرم کم کم داره به رنگ گچ در میاد، عناوین کتابا از جلوم میگذره. بوف کور، وقتی نیچه گریست، بادبادک باز، کشتی توفان‌زده، من کم تحملم. صدای سرفم بلندتر میشه و گلوی خشک شدم تقلا میکنه تا کسی رو صدا بزنه، اما قبل اینکه بتونم حرفی بزنم، در اتاق با شتاب باز میشه. _مهرداد اینجایی؟ بیا شام آمادست. آرتین این رو میگه و با احساس کردن بوی وایتکس چهرش رو در هم میکشه و میره. پشت سرش راه میفتم، در اتاق که بسته میشه، بین کتابا یه سر فصل که از تیر رأسم در رفته بود، خودنمایی میکنه. با جوهر مشکی پررنگ روی کتاب نوشته شده "فرسودگی." /
/ امشب
توپین
علفخوار
Devil in disguise.
برقبرقی
Nexus
who am i:
هدایت شده از Stardust♱𝆬‌‌
واقعا باید با دوستی مثل تو فلکس کنم
خورشید
مهردود