اینجوریام که همزمان معتقدم خیلی بیشتر از اینا حقمه و در عین حال همین چیزایی هم که دارم از سرم زیاده.
میدونی، مشکل اینه من هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بیاد که من باشم و تو نباشی. حالا هر روز موقع بیدار شدن، وسط شام خوردن، موقع اهنگ گوش دادن، تو مهمونی، تو کلاس، موقع خرید، بین خندههام، موقعی که داره بارون میاد، وقتی چاییم سرد میشه، وقتی عصبانی میشم، یهو یادم میاد اون بیرون یه سنگ قبر با اسم تو هست.
من دارم میرم بخوابم. اگه مامانم زنگ زد یکی گوشیو جواب بده و بگه خوبم و قراره بهتر شم.