اکنون در خانهای سهم برنجی کم شده است
در همان خانه، مسواکی بی مصرف شده است
بلند گفتیم: "دخل و خرجمون نمیخونه باهم، ببینید سفرمون کوچیکه برای تعداد این افراد"
اما حالا از تعداد افراد کنار سفره کم شده است.
تفریق ها کم نخواهند کرد، حساب و کتاب را کنار بگذارید در دنیایی که مدتهاست در آن دودوتاهای ما صفر شده است..
بی گمان روزی در تاریخ مینویسند، درد آنقدر گسترده بود که اشکها نمیدانستند بر کدام نام، بر کدام شهر و بر کدام زخم ایران سرازیر شوند.
Bandiera RossaBella Ciao.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
E se io muoio da partigiano
و اگر کشته شدم، به عنوان یکی از آزادیخواهان
tu mi devi seppellir
تو باید مرا به خاک بسپاری
Nexus
سکانس اول: "جبرِ بازیافتِ روح."
[یکی از تجربههای تلخ و مشترک هر آدمی، همون سوگه که شاید هیچکسی نتونه ازش فرار کنه. سوگ، اون لحظهایه که همه چیز میشکنه، زمین زیر پاهات میره، و حس میکنی داری توی عمق یک جهنم بیانتها سقوط میکنی. انگار دنیا یهدفعه سیاه و سرد میشه و هیچ نوری توش پیدا نیست. اما زمان، مثل یه درمانگر خاموش، تیکههای شکستهی وجودتو میگیره و بهزور میچسبونه به هم، هرچند که اون چسبیدن همیشه صاف و بینقص نیست. این راه، سخت و پر از درد و زخمِ تازهست، ولی بالاخره دوباره سرپا میشی، دوباره نفس میکشی. با این تفاوت که حالا اون آدم قبلی نیستی.
یاد گرفتی که باید آمادهی هر بلایی باشی که ممکنه سر راهت سبز بشه. دیگه نمیخوای راحت باشی یا به هر چیزی دل ببندی. چشمات بازتر شده، قلبت قویتر شده، و اون امیدِ ساده و خام گذشته جاش رو داده به یه درک تلختر اما واقعیتر از زندگی.
سوگ بهت یاد داده که زندگی همیشه لطیف نیست، ولی تو هنوز میتونی سر پا وایستی، حتی اگر با دنیایی از سکوت و انتظار.]