Nexus
سکانس اول: "جبرِ بازیافتِ روح."
[یکی از تجربههای تلخ و مشترک هر آدمی، همون سوگه که شاید هیچکسی نتونه ازش فرار کنه. سوگ، اون لحظهایه که همه چیز میشکنه، زمین زیر پاهات میره، و حس میکنی داری توی عمق یک جهنم بیانتها سقوط میکنی. انگار دنیا یهدفعه سیاه و سرد میشه و هیچ نوری توش پیدا نیست. اما زمان، مثل یه درمانگر خاموش، تیکههای شکستهی وجودتو میگیره و بهزور میچسبونه به هم، هرچند که اون چسبیدن همیشه صاف و بینقص نیست. این راه، سخت و پر از درد و زخمِ تازهست، ولی بالاخره دوباره سرپا میشی، دوباره نفس میکشی. با این تفاوت که حالا اون آدم قبلی نیستی.
یاد گرفتی که باید آمادهی هر بلایی باشی که ممکنه سر راهت سبز بشه. دیگه نمیخوای راحت باشی یا به هر چیزی دل ببندی. چشمات بازتر شده، قلبت قویتر شده، و اون امیدِ ساده و خام گذشته جاش رو داده به یه درک تلختر اما واقعیتر از زندگی.
سوگ بهت یاد داده که زندگی همیشه لطیف نیست، ولی تو هنوز میتونی سر پا وایستی، حتی اگر با دنیایی از سکوت و انتظار.]
او و دوستانش he and his friendsآزاد unbound.mp3
زمان:
حجم:
14M
این ردپای تنها رو روی برفا میبینی؟
یهروز یه جاده میشه به سمت سرزمینی پر از نور پر از نور
که همیشه رو آفتاب بعد از ظهراش میشه حساب کرد
رو رنگین کمونش بعد از یه بارون، مرد، پر از رنگ، پر از رنگ
02:50
Nexus
سکانس دوم: "این زندگی"
[گاهی فکر میکنم زنده موندن فقط سطحِ ماجراست؛ یک قرارداد خام بین بدن و زمان. نفس میکشیم، حرکت میکنیم، روزها رو مصرف میکنیم… اما بودن، چیز دیگریست. بودن یعنی آگاهانه عبور کردن از لحظهها، یعنی فهمیدن اینکه هر ثانیه فقط تکرارِ ساعت نیست، بلکه فرصتیه برای معنا دادن به حضوری که میتونست صرفاً یک اتفاق زیستی باشه.
زندگی وقتی به «فقط دوام آوردن» تقلیل پیدا میکنه، شبیه سایهای میشه که راه میره اما چیزی رو لمس نمیکنه. در حالی که بودنِ واقعی، نوعی مشارکته؛ مشارکت با رنج، با شادی، با پرسشهایی که جواب قطعی ندارن. انگار انسان برای این نیومده که صرفاً ادامه بده، بلکه اومده تا تجربه کنه، تفسیر کنه، و از دلِ آشوب، معنای شخصی خودش رو بیرون بکشه.
شاید فلسفهی زندگی همین فاصلهی باریک بین زنده موندن و زندگی کردنه؛ جایی که انتخاب میکنیم ناظر صرف نباشیم. ما با هر توجه، هر عشق، هر تردید و هر امید، به بودنمون عمق میدیم. و در نهایت، ارزش زندگی نه در طولش، بلکه در کیفیت حضوریه که با آن جهان رو لمس کردیم، اینکه چقدر «بودیم»، نه فقط چقدر «ماندیم».]
Nexus
[گاهی فکر میکنم زنده موندن فقط سطحِ ماجراست؛ یک قرارداد خام بین بدن و زمان. نفس میکشیم، حرکت میکن
او و دوستانش he and his friends4_5979038249232898309 (1).mp3
زمان:
حجم:
10.8M
این زندگی، این بودن، باید برای جز فقط زنده موندن باشه مگه نه؟