هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
انگار یک طوفانی آمد، همهی سیمهای اعصاب و مغرم را پاره کرد و روی هم انداخت و قاطی کرد.
دیدم سر دلم یک چیزی شکست و ریخت. اینها خیال میکنند من دیوانه شدهام. اما من دیوانه نیستم، فقط دلم خیلی خیلی تنگ است.
_سیمین دانشور