📪 پیام جدید
ناسی ناسی
داستانشو کلی میگم
اینجوریه که یه بازرگانی هست که چند تا دختر داره. یکیشون مورد علاقشه .
بعد بازرگانه مجبور میشهبا یه مار یه قرار دادی ببندت کت در ازای ثروت و یسری چیزا که جزئیات داستان بودن برای دخترش اون دختره نامزدش بشه. اوایل مقاومت میشه و بازرگانه سعی میکنه سر ماره رو شیرت بماله ولی نمیشه
بعدا ماره با سه کالسکه ی مجلل میاد برای بردن عروسش و دعوت خانواده عروس برای عروسی.
خلاصه یه شام مفصل میده بهشون. اخر روز ماره رازشو به دختره لو میدهدکه درواقعاسمش پسر شاه شیاطین بوده و از سرزمین خودش دور شده چون خیلی بدبد بودن و این نمیخواسته
بعدش باهم زندگی میکنن و پسره توسط نامادریش دزدیده میشهو دختره باید بره نجاتش بده و....
#دایگو
هدایت شده از blanket fort
بچها فشار دست توی قشنگ کردن نقاشیا فوق العاده تاثیر دارها