و قسم به بزرگیات که تو؛
ننوشته، میخوانی
نگفته، میدانی
نشکسته، مرهم میگذاری
نخواسته، عطا میکنی
نرسیده، دستم را میگیری
تو همان پناهی که
پیش از لرزیدنِ دلم
آغوشت را باز کردهای!
همان نوری که
قبل از تاریک شدنِ شبم
طلوع کردهای!
اگر سکوت کنم
تو زبانِ اشکهایم را بلدی!
اگر گم شوم
تو نشانیِ خانهات را بلدی!
و من
با همهی نادانی و کوتاهیام
به دانایی و بزرگی تو تکیه میکنم...
خدای مهربان من🩷🎀🌙
باورم نمیشه این هفته کلی روز خوش و بد و پشت سر گذاشتم، چنان درسی این هفته گرفتم که اندازه ده سال تجربه کسب کردم:)
خدایا شکرت
شکرت..
شکرت...🎀
یادمه وقتی رسیده بودیم به روز سومی که داشتیم تویِ مسیرِ مشایه پیاده روی میکردیم
میخواستیم هرجور شده خودمون و برسونیم کربلا تا شب جمعه رو اونجا باشیم...
وقتی عصر رسیدیم کربلا و برای اولین بار نگاهم به گنبد آقا رسید ، دیگه نفهمیدم چیشد ، من داشتم آرزوم و زندگی میکردم ! من کجا و دیدن گنبد آقا کجا ! من کجا و حرم مولای بی کفنم حسین کجا! من کجا و حرم قمربنی هاشم کجا! من کجا و بین الحرمین کجا ! با گذشت اینهمه مدت هنوز باورم نمیشه من بهشت رویِ زمین و دیدم! دقیقا حالم و نوحه آقای ملکی توصیف میکنه: بهترين روزهای عمرم بود...
من اون شب جمعه رو توی بین الحرمین کنار امام حسین قلبم و آقام ابالفضل العباس گذروندم :))))
اما امشب بیشتر از هروقت دیگه ای دلم گرفته و حرم آقا رو میخوام، دوس دارم بگم آقا این جسم خسته رو ببین و خودت تیمارش کن!
آقا من نوکرِ بدی برات بودم ولی شما همون آقای مهربونِ منی...
خودت کمکم کن و من و یکبار دیگه به حرمت دعوت کن ...
نیلماه🌙🎀
Nilmoon🌙🎀
یادمه وقتی رسیده بودیم به روز سومی که داشتیم تویِ مسیرِ مشایه پیاده روی میکردیم میخواستیم هرجور شده
همه عالم یه طرف حسین زهرا یه طرف !