eitaa logo
~نآگُفتِه‌هایَم؛
68 دنبال‌کننده
489 عکس
281 ویدیو
2 فایل
بِسم‌رَب‌🫀🌚! شنوای افکار بی پایانم و سخنان ناگفته ام هستی؟ _دعوتید به صرف چای و خواندن مکتوباتِ روحِ مَن:) !کپی نکن عزیزِ من! شروعِ قصه‌:۱۴‌۰۴‌/‌۵/‌۹ https://punz.ir/message/0AkNsUr نذار‌حرفات‌ناگفته‌بمونه؛اینجا‌بهم‌بگو🫴🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نباید میناب را فراموش کنیم؟ @farsitweets
~نآگُفتِه‌هایَم؛
چرا نباید میناب را فراموش کنیم؟ @farsitweets
خانم مرزبان بی‌شرف اینو میبینی؟! میبینی ی بچه شاهد چه صحنه‌هایی بوده و حالا مجبوره اونارو روایت کنه؟ ببینم اسم چیو گذاشتین انسانیت؟! منظورتون از آزادی چیه؟ بچه‌های میناب زندگی نمیخواستن؟ آینده نداشتن؟ آرزو نداشتن؟... نه مثل اینکه فقط هرجا به نفعتون باشه گاله‌هاتونو باز میکنید... امیدوارم نفرین بچه‌های بی‌گناه سرزمینم دامن چرک و خونین تک تک خائنین وطنم رو بگیره.
_قطعا اگه ی رفیق یمنی داشتم آدم با جربزه‌تری بودم🦦🗿.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
این قضیه هم که وقتی با رفیقت چت میکنی هر دو سه ساعت یه بار سین میزنه و جواب میده ولی وقتی حضوری میبینیش ۳ ثانیه یه بار گوشیشو چک میکنه هم واقعا جالبه 》bache T《 @farsitweets
هدایت شده از رحیل •°
🦋؛ این پیام + فیلم ترم چهارُ از اینجا فور کنید و عضو باشید تا منم متقابل از کانال‌تون پست فور کنم ✨ تگ هاتونم اینجا بفرستید: @ZAkhavan69
هدایت شده از رحیل •°
05/05/31 قصه ای شده، قصه ی درس خوندنِ نسل ما.. هشتم که بودیم بنزین صبح جمعه ۳ هزار تومن شد، اغتشاش شد. نهم رفتیم، کرونا بود، کلاسا مجازی بود. یازدهم بودیم، زن زندگی آزادی شد، اغتشاش شد. دوازدهم بودیم شب قبل از امتحان نهایی دینی گفتن کارتای ورود به جلسه آماده نیست، امتحان کنسل شد و قرار شد بیوفته امتحانِ آخر. دو شب قبل از امتحان نهایی شیمی بود، بالگرد رئیس جمهور تو کشور خودمون گم شد، انتخابات میون اونهمه روز توی سال صاف افتاد روزِ کنکور تجربی و کنکور عقب افتاد. بعد هم که کنکور دادیم تموم شد، عجیب غریب ترین اتفاقا سر ترازا افتاد و آخرِ مهر بالاخره رفتیم دانشگاه و بالاخره ترمِ کوتاهِ اول رو پشت سر گذاشتیم. ترم دوم داشتیم تو فرجه ی امتحانات درس میخوندیم، سحر با صدای پهپاد و موشک بیدار شدیم، انگار که برگشتیم سالای اول انقلاب. اونهمه شب با صدای پدافند و اون وضع نت و اون نگرانی و اون اوضاع سر کردیم، تهش حمله ی آخر دشمن و آتش بس همزمان شد! آخر شهریور هم که من اصلا نفهمیدم چیجوری امتحان دادیم و دو روز بعدش چیجوری ترمِ سه شروع شد. ترم سه اومدیم درس بخونیم که یا برف اومد یا آتیشِ اغتشاش تعطیل‌مون کرد، اومدیم جزوه و پاور و ویس استادو دانلود کنیم که اینترنتا از ریشه قطع شد. یکشنبه ده اسفندِ چهارصدوچهار شروعِ کلاسای ترم چهار بود و نُه اسفند، نُه‌وچهل دقیقه ی صبح، تهرانُ زدن. اینبار همه ی فشار روی تهران بود و علی الخصوص شرقِ تهران. با صدای انفجار برا سحری بیدار میشدیم و با صدای انفجار افطار میکردیم. به خودمون اومدیم بی‌دلیل باز آتش بس شد در حالی که همچنان بزن بزن بود. کلاسای مجازی که شبیه کلاسای تندخوانی بود. هر بار هم که اومدن کاراموزیارو برا ما بزارن یجوری شد که نشد. خلاصه که تهش امتحانارو یازده روز، حضوری و پشتِ هم ازمون گرفتن و تو سه هفته کاراموزیا رو جمع کردن. ما که نفهمیدم این دو سال چیجوری گذشت ولی خب شما تاریخ را بگویید بنویسد که چه بر ما گذشت تا گذشت. چهار؛ @rahelanenoor