سرش را گذاشت روی شانهی من ، محکم بغلم کرد و گفت : وطن همینجاست ، بین آغوشِ تو ؛
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اگه تو بَدی، من میخوام بَد به دلم راه بدم.
بهار در نظرم غیر رنگ و بوی تو نیست.
وقتی پست میزارم و به این فکر میکنم تو سیاژ برای هر متنی ریپ جدا داشتم :))))))))))))))))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اصلا نمیتونم باور کنم امروز آخرین روز چهارصد و سه باشه 🫠.
تموم شه راحت شیم.
سال ۴۰۳ سال خوبی نبودی برای من
ارتباط با آدمهای زیاد و قطع روابط با همشون
دوستیایی که از دست رفت
و دوستایی که موندگار ترین شدن ( خیلی محدود)
پر از تجربه ها بد و حسای مزخرف تر از اون بود ولی در کنارش گاها خنده های از ته دلم بود
ولیخب ۴۰۳ کلی چیزا بهم نشون داد کلی چیزا بهم یاد داد و کلی درس گرفتم
و خوب کلی اشتباه داشتم ( وحشتناکن)
عوضش سال ۴۰۴ برام سال تجربه های جدیده ، فراموش کردن خودِ سال ۴۰۳ و همراه با آدماش و روبرو شدن با واقعیت هایی که در حال نادیده گرفتنشون بودم
-سلام ۴۰۴ عزیز🩷