خوشم میاد از این محبت های کوچیک ، نوازش کردن پوست دست ، گرفتن بازو تو شلوغی ، باز کردن در ِ ماشین ، نگاه های اطمینان بخش ، یه نوشته کوتاه روی میز ، بازی با انگشت ها.
دلیل های کوچولویی برای زنده موندن.
ماه رمضون اومدو تموم شد ؛
عید نوروز اومدو تموم شد ؛
طولانی ترین فصل پایتخت پخش شدو تموم شد ؛
مذاکرات ایران و آمریکا شروع شد و شاید تموم بشه ؛
ولی همچنان ۲ روز از فروردین مونده
واقعا ماه عجیبیه ، به اول تا آخرش که فکر میکنی اصلا بهش نمیاد که ۳۱ روز باشه
تازه ما ی هفته شمالم رفتیم ..
از جملهی فدای سرت خیلی خوشم میاد ؛
بهم حس امنیت میده . .
اینجوریه که فدای سرت داری گند میزنی به همه چیز ، فدای سرت امتحانتو خراب کردی ، فدای سرت یادت رفت ، فدای سرت چایی ریخت ، فدای سرت نتونستی ، ترسیدی ، رفتی ، فدای سرت عزیزدلم:))))))
آدما دقيقا اونجايى منو از دست ميدن كه فكر ميكنن اگه اهميت ندن، من قراره اهميت بدم.
خدای عزیز من که چیزی نخواستم
فقط یدونه آدم بده که بدون ترس از قضاوت شدن باهاش حرف بزنم همین
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
به قولِ حسین رضاییان"همه ی دل خوشی ام آخر شب ها این است، دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن(:"