خدای عزیز من که چیزی نخواستم
فقط یدونه آدم بده که بدون ترس از قضاوت شدن باهاش حرف بزنم همین
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
به قولِ حسین رضاییان"همه ی دل خوشی ام آخر شب ها این است، دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن(:"
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
خاله جان خاله🙂↔️ (حالا درسته که قم بودش باهم دعوا کردیم ولی گلب ملب🥲❤️🔥)
+ عزیزم به کسی چیزی نگیا!
- نه خیالت راحت
همچنان منو دیبا :
(وی برای فاصله گرفتن از بدبختی و افسردگی به هیچ کس رحم نمیکند)
وای جدیدا بعضی اوقات وسط حرف زدن یهو ساکت میشم ، میگم ولش کن حال ندارم حرف بزنم . . 🫠
بعضی وقتها خودم رو میزارم جای اطرافیانم به این نتیجه میرسم حتی درک کردن من با این تضاد بیرون و درونم واقعا سخته ، چه برسه به موندن کنار همچین آدمی🙂 . .