ولی من فکر میکنم خیلی از مشکلاتم بخاطر اینه که نمیتونم توضیح بدم چرا. مثلا نمیتونم توضیح بدم که چرا از یه چیزی خیلی ناراحتم یا نمیتونم توضیح بدم از یه رفتاری چرا اونقدر بدم میاد یا نمیتونم توضیح بدم که چی باعث شده که خیلی ساکت بشم. شایدم بتونم جمله هارو کنار هم بزارم و سعی کنم که بگم ولی مطمئنم که اونا نمیفهمن و همون که فک کنن دیوونه ای چیزی هستی خیلی بهتره.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
دردی در قلبم هست که مرا نمی کشد، اما اصلا شبیه انسان های زنده هم نیستم. - شبتونبیغم 🤍')
آن قدر شبها جلوی مهتاب، زانو به زمین زدم، از درخت ها، از سنگ ها، از ماه ـ که شاید او به ماه نگاه کرده باشد ـ استغاثه و تضرع کردهام و همهی موجودات را به کمک طلبیدهام ولی کمترین اثری از او ندیدم.
- شبتونبیغم 🤍')
من از آن دسته آدمهایی بودم که تنها کافی بود برای من شعری بخوانی یا شاخه گلی هدیه بیاوری ، تا روحم زیبا شود.
درست فکر نمیکرد ، نمیتونستم بهش توضیح بدم که واقعاً چه اتفاقی افتاده و این باعث میشد هر چیزِ مزخرفی به افکارش حجوم بیاره. من تلاشمو کردم ، یک بار ، دو بار ، خیلی تلاش کردم که نگهش دارم ولی خب ، خیلی چیزا قرار نیست همونجوری که میخوای و میپسندی پیش بره ، قرار نیست همیشه اون چیزی که میخوای اتفاق بیوفته ؛ فقط ، فقط نمیدونم چرا ناراحتم ، به خودم میگم من که تلاشمو کردم ، زورمو زدم ، ولی نشد ، نشد و نمیدونستم که اعتماد تنها بهونه یا خطِ قرمزی بود که میتونست مارو از هم دور کنه.