از لحاظ روحی نیاز دارم . .
همزمان نزدیک ولیعصر تهران زندگی کنم ،
اصفهان بگردم و عکس بگیرم ،
تو حافظیه ی شیراز قدم بزنم ،
تو مشهد هر روز برم یه کافیشاپ جدید ،
توی مازندران همه ی غذاهارو امتحان کنم ،
توی چمخاله کنار دریا سیگار بکشم و آهنگ گوش بدم ،
توی کیش موتور سواری کنم ،
عصر ها تو جنگل های گلستان چایی بخورم ،
غروب خورشید و از ساحل بوشهر و
شب ستاره ها رو از آسمون کویر یزد ببینم.
شما رو نمیدونم؛
ولی من نیاز دارم . .
یه روزایی از ماه رو اختصاص بدم به هیچ کاری نکردن ،
هیچ کسی رو ندیدن ، هیچ چیزی نشنیدن
و هیچ حرفی نزدن.
بعد از تموم شدن رفاقتهای عمیق یه سری رفتارای کوچیک ، تکیه کلامهای مسخره ، سوژه خندههای خاص و سلایق مشترک ، موسیقی ، لباس و ...
توو آدم میمونه که یه مقدار کمی شیرین و یه مقدار زیادی آزاردهنده س.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
و در آخر شما مال کسی میشید که شمارو بلده بهتون وایب حامی رو میده به شما اعتماد به نفس کافی رو مید
دنبالهمخواهیمگشت ، درآدمهایبعدی..
-شبتونبیغم🤍"
حال بچه ای رو دارم که تمام خمیر بازیاشو باهم قاطی کرده و الان از دار دنیا فقط یه تاپاله طوسی داره.