-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
آدمی هر زمان که جایی برای رفتن ندارد، به خودش میآید. -محمود درویش
فهمیدم از هر که دور شدم،
آسمانش آبی تر شده؛ خنده ام گرفت.
فکر میکردم آفتابم!
چه ابر سیاهی بودهام.
-حمید سلیمی
رو جهيزيه هاتون موتور برق و پمپ آب و تانكر آب رو اضافه كنيد.
آفتابه هم با داماد.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
از سری لذت های دنیوی ؛ تو برسی به ایستگاه اتوبوس ، یه دقیقه نشده اتوبوس بیاد اصلا خیلیی نسنسننشنششنش
از سری لذت های دنیوی ؛
هنوز که گواهینامه نداری سوار ماشین بشی و بقیه فک کنن خب باباته دیگه پشت فرمون
توهم شوخی کنی صاف جلو پاشون ترمز کنی و بترسونیشون💆🏻♀
معلومه که از زندگیم حذفت میکنم و ازت فاصله میگیرم چون نمیدونی چطوری باید باهام رفتار کنی.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اون شب صبح شد ولی تا روزی که زندم اون شبو فراموش نمیکنم. - شبتونبیغم 🤍')
پاییز میشه ، هوا بهتر میشه ، بارون میاد ، هودی میپوشیم و میریم بیرون و قهوهی داغ میخوریم ؛ دووم بیار.
- شبتونبیغم 🤍')
کاش میشد یه سری حرفا رو راحت و صادقانه بهت بگم ، ولی حیف که نه تو جنبه داری و نه من رویِ گفتن.
از اون آدمایی شدم که بین کم و هیچی ، هیچی رو انتخاب میکنم.
دیگه نه توان آدمهای بلاتکلیف رو دارم ، نه رفاقت های یکی دو روزه ، نه هر نوع رابطهی انسانی نصفه و نیمه…
نداشتن خیلی از چیزا بهتر از نصفه و نیمه داشتنشونه ، مخصوصا آدمها!