واقعا مرگ بر انبه ، از تابستون بخاطر گرماش متنفرم ، از اینکه کل روز خونهام و نمیتونم بخاطر گرما جایی برم و حالم بد میشه از آفتاب بخاطر اینکه پوستم حساسه و قرمز میشه و از چشام مثل رود اشک میاد متنفرررم ولی میوه هاشو دوست دارم ، به جای اون از زمستون خوشم میاد هوای قشنگ و خنک ، لباسای خوب و استایل های جذاب ولی از اونم بخاطر زود تاریک شدن هوا خوشم نمیاد چون تایم زیادی نمیتونم بیرون باشم ، از قهوه بدم و بوش باعث سردردم میشه ، عاشق چاییم و بدون اون نمیتونم البته پررنگ ؛
برخلاف اینکه اکثر غذاها توش مرغ داره و نصف وعده های هفته ام مرغه از مرغ خوشم نمیاد و هر چیزیو به اون ترجیح میدم ، منم هیچوقت آلاستار نداشتم ، از کتاب نویسنده های بزرگ خوشم نمیاد ، دوست دارم چیزایی که علاقه دارپ فقط عراقه ی یه عده آدم باشن نه پاپلیک باشه ، آدم به شدت حسودی هستم و اصلا اپن ماید نیستم😂 ، از آدمایی که بیخود حرف میزنن و بحث رو کش میدن خوشم نمیاد و سعب میکنم با درست میگی جمع کنم بره ، آدمیم که شاید 70 80 درصد مواقع حفظ ظاهر کنم و خوب باشم ولی 100 درصد واقع حوصله ی اونجا و آدمارو ندارم با اینکه اگه به درخواست خودم جمع شده باشیم ، از سالاد شیرازی هم خوشم نمیاد ولی مجبوری میخورم و ترجیحم تا ابد و یکروز ماسته :)
ترکیب چیپس سرکهای /فلفلی با ماست لذت میبرم
با شیرکاکائو روحم جلا میاد
و اصلا از شیرکاکائو که خونه درست میکنیم خوشم نمیاد
از اینکه آشپزی کنیم همیشه متنفرم و فقط مواقعی که تنها باشم دوست دارم به سلیقه خودم آشپزی کنم و عاشق ته دیگم و از پیاز و سیر متنفرمممممم از بامیه تو قیمه لذتتتتت میبرممم و بدم میاد سیب زمینی سرخ کرده هارو بریزی تو خورشت و خیس بشنننن وای متنفرررم و عاشق لوبیا پلووو با ماست خیارم همین دیگه نمیدونم چی بگم
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
واقعا مرگ بر انبه ، از تابستون بخاطر گرماش متنفرم ، از اینکه کل روز خونهام و نمیتونم بخاطر گرما جای
از 95 درصد آهنگای انگلیسی هم بدم میاد و مشکلی با گوش دادن 1589 بار یه آهنگ ندارم
و خیلی از آهنگای ترند خوشم نمیااد
تازه از اینکه صبحونه جیگر بخورم و تو آش سیرابی باشه هم لذت میبرمم💆🏻♀
از کره بادوم زمینی هم متنفرم
تخم مرغم بدم میاد
اینکه بدون من حالت خوبه جوری که انگار نه انگار هیچوقت بودم، هنوز قلبمو به درد میاره.
لطفا منو برگردونید اون موقعی که هانده 'دخترانآفتاب' رو بازی میکرد😭
این فیلمای بزرگسال رو نمیخوام🥲
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
«سخنی نمانده که نگفته باشیم در روشنای روز پس ، شب ها میگویمت که دوستت دارم...»
دستات و گرفتم بغلت کردم دوباره ولی اون گرمای قبل نبود، اون حس قبل و نمیداد تو دیگه ادم قبلی نبودی، از اون ادمی که عاشقش بودم الان دیگه فقط یکسری خاطره مونده.