پاییز میشه ، هوا بهتر میشه ، من تو رو یادم میره ، من تو رو یادم میره ، من تورو یادم میره.
این روزا هی دارم دنبال نشونه میگردم؛ یه چیزی، یه کسی، یه لحظه ای، یه مکانی، یه نوشتهای که منو از این حال جدا کنه. مهم نیست چی باشه و چجوری...
فقط یه نور میخوام واسه ادامه دادن!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
«هنوز هم نمی توانم بفهمم شکاف بین من و او کِی و چگونه انقدر عمیق شد...
مغز کی کار نمیکند؟ مغز من؟ مغز من صبح تا شب توی کوره پزخانه خشت میزند، شب که میآید توی اتاق مثل جنازه میافتد روی تخت، دمر میخوابد و هی فکر میکند، آخرش هم نمیفهمد چند سالش است...»
-عباس معروفی-
همه ترسم از پیام دادن به ادمها اینه که نگاه کنن به موبایلشون و بگن (وای، بازم این). برای همین صبر میکنم تا خودشون پیام بدن و اینجوری فراموش میشم.
نمیدونم متوجهین یا نه
ولی باور کنین مسائل و مشکلات بیشتری نسبت به جنس مخالف هست که بخواییم براش گریه کنیم
پس لطفاً دهنتونو ببندین و با جمله «کات کردی؟» میزان ک.نمکیتو نشون نده احمق زشت.