‹ نشد ك بشه مثلِ خیلی چیزای دیگه | جلدِ اول›
- دوستم یه بار تعریف کرد ك یه دختری از آشناهاشون سرطان میگیره
و خبرِ خوب شدنش میاد ، شبش دختره خیلی آروم بوده ؛ کلِ دوستا و آشناها و فامیلِ دور هم جمع میشن تا با این مناسبت مست کنن.
یه شراب همسنِ دختره باز میکنن و دختره مست میکنه و آخرِ مهمونی سرشو میزاره رو شونه معشوقش و نگای جمع میکنه ،
و همونجور ك داشته با لبخند نگاه به آدمای دورش میکرده
چشماشو برایِ همیشه میبنده ')
از اون موقعِ مرگی ك دوست داشته باشم همین بود ، مستِ شراب باشم و آخرین چیزی ك میبینم آدمایی ك دوسشون دارم باشه ،
در آخرم با آرامش رویِ شونه کسی ك دوسش دارم چشمامو بندم .
نمیدونم چرا چند روزیه که هر روزم جمعهست.
همونقدر سرد ، تاریک ، ساکت ، سوتوکور ، خفه ، دلگیر.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اگه آدمی پیدا کردی که حواسش به جزئیات رفتارت، جزئیات زندگیت، جزئیات روابطِت، جزئیات احساساتِت وَ… بو
- براتون پول ، اعتماد بنفس ، بغل کسی که مثل سگ دوستش دارین و دوستون داره رو آرزو میکنم !("
_شبتونبیغم🤍"
تابستون واقعا فصل خرج تراشیه ،
اینطوریه که هر نیم ساعتی که بیرون از خونه تو گرمایی باید یه نوشیدنی خنک بخوری وگرنه ممکنه خودتو وسط خیابون بکشی